بگو در خواب ديدم . گفت من پيش هارون بن مسيب رفته گفتم فدايت شوم مبادا فردا به روى كه شكست ميخورى و همراهانت كشته ميشوند . گفت از كجا دانستى گفتم در خواب ديدم گفت آدم ميخوابد با مقعد نشسته خواب مىبيند . فردا بجنگ رفت شكست خورد و يارانش كشته شدند .
مناقب : هارون بن موسى در خبرى نقل كرد كه گفت با حضرت رضا عليه السّلام در بيابانى بودم اسبش شيههاى كشيد امام مهار او را رها كرد اسب رفت تا بيك كنارى ادرار كرد و فضله انداخت بعد برگشت حضرت رضا نگاهى كرده فرمود بخاندان داود هر چه دادهاند به محمّد و آل محمّد بيشتر از آن دادهاند .
مناقب : سليمان جعفرى گفت من در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم خانه پر از جمعيت بود كه پيوسته از ايشان سؤال ميكردند و جواب آنها را ميداد .
من با خود گفتم اينها شايسته مقام پيامبرى نيستند در اين موقع امام روى از مردم برتافت و به من توجه نموده فرمود سليمان امامها بردبار و دانا هستند نادانان آنها را انبيا ميشمارند با اينكه پيامبر نيستند .
مناقب : محمّد بن عبد اللَّه بن افطس گفت : پيش مأمون رفتم مرا نزديك خود جاى داد و تهنيت گفت سپس گفت خدا حضرت رضا را رحمت كند چقدر دانا بود از يك جريان شگفت انگيز به من خبر داد پس از آنكه مردم با او بيعت كردند شبى به او گفتم خوب است شما بعراق تشريف ببريد و من جانشين شما در خراسان باشم . لبخندى زده فرمود : نه بجان خود قسم نرسيده بخراسان در همين محل مرا مسكنى است از اين سرزمين نخواهم رفت تا مرگ گريبانم را بگيرد بناچار از همين جا بمحشر وارد خواهم شد . عرضكردم فدايت شوم از كجا فهميدى فرمود جاى خود را ميدانم همان طورى كه جايگاه ترا ميدانم . گفتم محل من كجا خواهد بود . فرمود فاصله بين من و تو زياد است من در مشرق از دنيا ميروم و تو در مغرب خيلى كوشش كردم و او را بطمع خلافت انداختم ولى نپذيرفت .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨