حسن بن علي وشاء گفت حضرت رضا عليه السّلام مرا از مرو خواست فرمود امروز علي بن ابى حمزه بطائنى مرد و همين ساعت او را در قبر گذاشتند و دو ملك وارد قبر او شده از خدايش سؤال كردند گفت : اللَّه . بعد پرسيدند پيغمبرت كيست ؟ گفت : محمّد . گفتند امام تو كيست گفت : علي بن ابى طالب . پرسيدند بعد از او گفت : حسن بن علي از امام بعد پرسيدند گفت حسين بن علي بعد از آن جناب را علي بن حسين تعيين كرد پس از زين العابدين گفت محمّد بن علي و بعد از ايشان جعفر بن محمّد و پس از او موسى بن جعفر بعد پرسيد پس از موسى بن جعفر كيست زبانش بند شد او را شكنجه كرده گفتند بعد از موسى بن جعفر كيست ساكت شد . به او گفتند موسى بن جعفر به تو چنين دستورى را داد بعد او را با حربهاى از آتش چنان زدند كه قبرش آتش گرفت تا روز قيامت ميسوزد . گفت من از خدمت حضرت رضا خارج شدم و تاريخ فوتى را كه امام فرموده بود يادداشت كردم . طولى نكشيد كه نامهى كوفيان رسيد كه خبر از فوت بطائنى ميدادند در همان روز و نوشته بودند كه در همان ساعت او را بقبر سپردهاند . در روضه مينويسد : عبد اللَّه بن ابراهيم غفارى در يك خبر طولانى گفت : شخصى كه از من طلبكار بود خيلى براى طلب خود سخت گرفت و مرا آزرد همين كه مرا رها كرد فورى به طرف صريا « 1 » رفتم تا حضرت رضا عليه السّلام در باره بدهكارى من با آن طلبكار صحبت كند . خدمت ايشان رسيدم سفره گسترده بود فرمود غذا بخور . غذا خوردم سفره برچيده شد امام عليه السّلام با من شروع بصحبت كرد بعد فرمود اين جا نماز را بلند كن وقتى بلند كردم زيرش سيصد و چند دينار بود . در روى يك دينار نوشته بود :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٩
لا إِله إِلَّا اللَّه *
مُحَمَّدٌ رَسُول اللَّه
و علي از خاندان او است . در طرف ديگر نوشته بود : ما از تو فراموش نكردهايم اين پولها را بردار و قرض خود را بپرداز و بقيه را صرف در مخارج خانواده خود بكن .
محمّد بن سنان گفت : به حضرت رضا گفتند تو خود را با اين كار مشهور كردى و
هامش
( 1 ) دهى است كه موسى بن جعفر عليه السّلام آن را بوجود آورد و سه ميل با مدينه فاصله دارد .