قافله تعقيب ميكنند بهر چه برسند پاره پاره مىكنند مثل باد در راه رفتن سرعت دارند گاهى بوسيله گوشتى كه قبلا آماده كردهاند اين مورچهها را سرگرم ميكنند در سر راه براى آنها ميريزند و گر نه در صورتى كه به آنها برسند خود و مال سوارى آنها را پاره پاره مىكنند .
خرايج : صفوان بن يحيى گفت : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم در مدينه با چند نفر از كنار شخصى كه نشسته بود رد شديم آن شخص گفت اين امام رافضيان است عرض كردم شنيديد چه گفت آن مرد فرمود چرا او مؤمنى است كه در راه تكميل ايمان است شب دعا كرد براى او دكانش آتش گرفت و دزدها بقيه سرمايهاش را بردند فردا صبح او را خدمت حضرت رضا عليه السّلام ديدم با خضوع نشسته بود امام دستور داد به او كمك كردند . بعد فرمود صفوان اين مؤمنى است كه در راه تكميل ايمان است و جز آنچه ديدى چيزى بصلاح او نبود .
خرايج : محمّد بن زيد گفت : در خدمت حضرت رضا بودم آن موقعى كه وليعهد مأمون بود مردى از خوارج كه در دست كاردى مسموم داشت وارد شد او بدوستان خود گفته بود ميروم پيش اين كسى كه مدعى است پسر پيغمبرم و ولى عهد مأمون شده ببينم چه دليلى براى اين كار خود دارد .
اگر دليل قانعكنندهاى داشت قبول ميكنم و گر نه مردم را از دستش آسوده نمايم .
وارد شد . حضرت رضا به او فرمود جواب سؤالت را مىدهم مشروط بر اينكه يك شرط را بپذيرى .
گفت چه شرط . فرمود به شرط اينكه اگر جواب سؤالت را دادم و قانع شدى كاردى كه در آستين پنهان كردهاى بشكنى و دور بيندازى . مرد خارجى مذهب متحير ماند و كارد را خارج نموده دستهاش را شكست .
آنگاه پرسيد چرا ولايتعهدى اين ستمگر را پذيرفتى با اينكه آنها را كافر ميدانى ؟ و تو پسر پيامبرى چه واداشت شما را بر اين كار . فرمود بگو ببينم اينها در نظر تو كافرند يا عزيز مصر و اطرافيانش مگر اينها بوحدانيت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٦