تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
آنچه نزد ما براى تو آماده گرديده برايت بهتر است پس از چند روز از دنيا رفت . خرايج : ص 307 - فضل بن يونس گفت : ما به قصد مكه خارج شديم بمدينه كه رسيديم هارون الرشيد در آنجا بود تصميم حج داشت حضرت رضا عليه السّلام بديدن من آمد در موقعى كه گروهى از دوستان حضور داشتند و سفره گسترده بود . غلام آمده گفت : مردى بنام ابو الحسن اجازه ميخواهد . گفتم اگر همان ابو الحسن كه من ميشناسم باشد تو آزادى . از اطاق بيرون شدم ديدم حضرت رضا عليه السّلام است عرض كردم بفرمائيد داخل شد پس از غذا فرمود امير المؤمنين براى حسين بن زيد ده هزار دينار به تو حواله داده اين پول را به او بده عرضكردم قسم به خدا چنين پولى پيش من ندارد اگر اين پول را بدهم از دستم خواهد رفت اگر شما صلاح بدانيد هر چه بفرمائيد انجام مىدهم . فرمود : اين پول را به او بده به تو برگشت خواهد كرد قبل از اينكه به وطن خود برسى آن پول را دادم همان طورى كه فرموده بود به من برگشت كرد . خرايج : احمد بن عمر حلال گفت به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم فدايت شوم من از اين شخص بر شما بيم دارم ( منظورش هارون بود ) فرمود مرا از طرف او هيچ ناراحتى نخواهد رسيد خداوند سرزمين‌هائى دارد كه طلا در آنجا ميرويد خداوند اين سرزمين را بوسيله ضعيف‌ترين موجودات نگهدارى مىكند اگر فيل هم بخواهد از آنجا عبور كند نميتواند . وشاء گفت : من از امام سؤال كردم آن سرزمين كجاست قبل از اين سؤال حديث را شنيده بودم گفتند بين بلخ و تبت است كه در آنجا طلا ميرويد در آن سرزمين مورچه‌هاى بزرگى شبيه سنگ وجود دارد كه طوقى در گردن دارند پرنده از آنجا عبور نميكند چه رسد به ديگران ، شب در لانه خود مخفى ميشوند و روز بيرون مىآيند گاهى بوسيله مركب‌هاى سوارى كه سى فرسخ را در يك شب طى ميكنند از اين محل عبور مىنمايند بدون اينكه به آنها آب و علفى بدهند بارشان را سنگين ميكنند و از اين سرزمين خارج ميگردند . مورچه‌ها از