تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
چيست گفت مادر من نامش ام عمر بوده . خرايج : مسافر گفت به حضرت رضا عرض كردم در خواب ديدم صورت قفسى را روى زمين كه چهل جوجه داخل آن بود فرمود اگر راست بگوئى از ما خانواده شخصى خروج خواهد كرد كه چهل روز بيشتر زندگى نميكند . ابراهيم طباطبا قيام كرد و چهل روز قيام او طول كشيد . خرايج : وشاء از حضرت رضا عليه السّلام نقل كرد كه در خراسان فرمود وقتى مرا خواستند از مدينه خارج كنند خانواده‌ام را جمع كرده گفتم برايم گريه كنند تا گريه آنها را بشنوم بعد دوازده هزار دينار به آنها دادم سپس گفتم من ديگر از اين سفر بر نميگردم . خرايج : وشاء گفت مرا عقربى گزيد شروع كردم به گفتن يا رسول اللَّه كسى كه صداى مرا مىشنيد اين فرياد را بى جا ميدانست و تعجب ميكرد حضرت رضا عليه السّلام به او فرمود به خدا پيامبر اكرم را ديده است . گفت من در خواب پيغمبر اكرم را ديده بودم ولى به هيچ كس نگفتم . خرايج : عبد اللَّه بن شبرمة گفت : حضرت رضا عليه السّلام از ما رد شد در حالى كه ما در مورد امامت آن آقا بحث ميكرديم پس از اينكه خارج شد من و تيم بن يعقوب سراج كه از اهالى برمه بود در خدمت آن جناب بوديم ولى هر دو زيدى مذهب و مخالف امامت ايشان بوديم وقتى ميان بيابان رسيديم ناگهان گله‌اى آهو پيدا شد حضرت رضا اشاره بيك بره آهو نمود آمد تا روبروى امام عليه السّلام ايستاد حضرت رضا جلو رفت و سر او را با دست ماليد و بلند كرده بدست غلام خود داد بره آهو دست و پا ميزد كه برگردد پيش همراهان خود . امام عليه السّلام با او سخنى گفت كه آرام شد . بعد فرمود : عبد اللَّه ايمان نمىآورى . عرض كردم چرا آقا شما امام و حجت خدا بر خلق من از مذهبى كه داشتم توبه كردم بعد به آهو فرمود برگرد . آهو رفت در حالى كه از چشمانش اشك جارى بود خود را به امام عليه السّلام ماليد و
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 43 | العلامة المجلسي / موسى خسروى