تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
بدلم گذشت كه كسى در دنيا بهتر از من نيست امام وسيله سوارى خود را برايم فرستاد و آمد با من نشست بعد چنين لطفى را در باره من نمود در اين موقع امام عليه السّلام تكيه بر دو دست خويش داشت تا از جا حركت كند . نشست آنگاه فرمود احمد مبادا بر دوستانت بواسطه اين مقام فخر كنى صعصعة بن صوحان مريض شد امير المؤمنين عليه السّلام بعيادتش رفت و خيلى به او عنايت فرمود دست خود را روى پيشانيش گذاشت و شروع بملاطفت او نمود موقعى كه خواست از جا حركت كند . فرمود صعصعه مبادا بر برادران خود راجع به آنچه نسبت به تو روا داشتم فخر كنى و من تمام اين كارها را كه كردم بواسطه اين بود كه وظيفه داشتم . خرايج : اسماعيل بن ابى الحسن گفت در خدمت حضرت رضا بودم دست بجانب زمين برد مثل اينكه چيزى را ميگشايد در اين موقع چند شمش طلا نمودار شد باز دست به زمين كشيد طلاها پنهان گرديد با خود گفتم اگر يك شمش به من بدهد خيلى خوب است . فرمود نه وقت آن هنوز نرسيده . توضيح : يعنى بيرون آوردن خزائن زمين و تصرف ما در آنها مربوط به زمان قائم عليه السّلام است . خرايج - ابو اسماعيل هندى گفت : در هند شنيدم خداوند روى زمين حجتى دارد در جستجوى او بر آمدم تا مرا راهنمائى به حضرت رضا عليه السّلام كردند خدمت آن جناب رسيدم با اينكه يك كلمه عربى ياد نداشتم به زبان هندى سلام كردم با همان لهجه خودم جواب داد ، من به زبان هندى با ايشان صحبت ميكردم آن جناب نيز به همان زبان جوابم را ميداد . عرض كردم من در هند شنيدم خداوند در ميان عرب حجتى قرار داده در جستجوى او بر آمدم ، به زبان هندى فرمود آرى من همان حجت هستم بعد فرمود هر چه مايلى بپرس . هر سؤالى داشتم پرسيدم وقتى خواستم از جاى حركت كنم عرض كردم من عربى ياد ندارم از خدا بخواه مرا به اين زبان مطلع گرداند تا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 40 | العلامة المجلسي / موسى خسروى