سؤال كردم تصميم داشتم از سلاح نيز سؤال كنم فراموشم شد از خدمتش خارج شدم و رفتم پيش ابو الحسين بن بشير در اين موقع ديدم غلام امام عليه السّلام آمد نامهاى آورده كه نوشته است :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
- من مانند پدرم هستم و هر چه نزد پدرم بود نزد من نيز هست ( يعنى سلاح تيز نزد من است ) .
بصائر : احمد بن عمر حلال گفت : روزى اخرس در مكه نسبت به حضرت رضا عليه السّلام بدزبانى كرد و نسبتهاى ناشايست داد . وارد مكه شدم و كاردى خريدم . همين كه چشمم به او افتاد قسم به خدا ياد كردم كه او را وقتى از مسجد خارج شد بكشم . جلو درب مسجد ايستادم ناگهان نامهى حضرت رضا عليه السّلام رسيد :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
- ترا قسم مىدهم به حق خود بر تو كه دست از اخرس بردارى خدا پشتيبان و كفيل من است . اختصاص : ابراهيم بن موسى گفت : خيلى اصرار كردم در مورد درخواستى كه از حضرت رضا عليه السّلام داشتم مرتب مرا وعده ميداد روزى بيرون آمد باستقبال فرماندار مدينه . من در خدمتش بودم رسيد بنزديك قصر فلان . فرود آمد زير چند درخت من نيز پائين شدم كس ديگرى با ما نبود . عرض كردم آقا عيد نزديك است و من يكدرهم ندارم . با شلاق خطى روى زمين كشيد بعد دست به زمين زد و از داخل آن شمش طلائى بيرون آورد فرمود بگير از اين بهره ببر ولى آنچه مشاهده كردى پنهان كن « 1 » . غيبت شيخ طوسي : ص 51 - احمد بن ابى نصر از آل مهران است و آنها معتقد بوقف بودند و آل احمد نيز همين عقيده را داشت نامهاى براى حضرت رضا نوشت خيلى در سؤالهاى خويش سخت گرفت گفت نامهاى نوشتم
هامش
( 1 ) از خرايج نقل شده كه گفت بركتى در آن طلا برايم پيدا شد كه در خراسان چيزى را خريدم كه هفتاد هزار دينار مىا از تمام مردم شبيه خود ثروتمندتر شدم .
در اين روايت ميفرمايد مبادا نماز را از اول وقت به آخر وقت بياندازى بدون عذر هميشه اول وقت بخوان .