تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
كرد چنان بارانى باريد كه بر جان خود ترسيديم تمام لباسهاى ما خيس شده بود . عيون : موسى بن مهران نامه‌اى به حضرت رضا عليه السّلام نوشت تقاضا كرد دعا كند براى پسرش در جواب او نوشت : « خداوند به تو پسرى صالح عنايت كرد » آن پسرش از دنيا رفت پسر ديگرى خدا به او داد . عيون : محمّد بن فضيل گفت : وارد بطن مر شدم مبتلا به درد معروف به عرق مدينى گرديدم در پهلو و پايم در مدينه خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم . فرمود چرا ناراحتى عرض كردم وقتى وارد بطن مر شدم مبتلا به عرق مدينى گرديدم از پهلو و پا . اشاره كرد به جائى از پهلويم كه درد ميكرد زير شانه چيزى خواند و آب دهان بر آن ماليد فرمود اين ناراحتى تو بر طرف شد . نگاهى نيز بپايم كرد فرمود حضرت باقر فرموده است : هر يك از شيعيان ما مبتلا بدردى شود و شكيبا باشد خداوند براى او ثواب هزار شهيد را مينويسد با خود گفتم : به خدا قسم هيچ وقت درد پايم خوب نخواهد شد . هيثم گفت تا زنده بود مىلنگيد . عيون : حسن بن راشد گفت مقدارى اسباب و نامه‌هائى آوردم يكنفر از طرف حضرت رضا آمد من هنوز نامه‌ها را نگشوده بودم تا برايش بفرستم گفت حضرت رضا ميفرمايد دفترى پيش تو است براى ما بفرست . من در منزل دفترى نداشتم . گفتم جستجو كنم با اينكه چنين چيزى نداريم چون او بىخود نميگويد هر چه جستم نيافتم و چيزى بدستم نيامد . پيك تصميم ببازگشت گرفت گفتم بايست . بعضى از بارها را باز كردم دفترى بچشمم خورد كه قبلا نديده بودم جز اينكه ميدانستم حضرت رضا چيزى را كه حقيقت نداشته باشد نميخواهد دفتر را برايش فرستادم . عيون : ابو محمّد مصرى گفت حضرت رضا عليه السّلام آمد . نامه‌اى خدمت ايشان نوشته تقاضا كردم اجازه دهد بجانب مصر براى تجارت بروم . در جواب نوشت تا وقتى خدا بخواهد همين جا بمان دو سال ماندم سال سوم رسيد باز نامه نوشته
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 33 | العلامة المجلسي / موسى خسروى