تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
بعد نامه‌اى جداگانه برايم فرستاد بدين مضمون : «
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
خداوند ما و ترا به بهترين وجه عافيت و سلامت بخشد در دنيا و آخرت برحمت خود ، كارها در دست خداست كه طبق تقدير او انجام مىشود براى تو يك پسر و يك دختر ان شاء اللَّه متولد خواهد شد پسر را محمّد و دختر را فاطمه نام بگذار ببركت خدا » . يك پسر و يك دختر برايم متولد شد همانطور كه فرموده بود . عيون : حسن بن علي بن فضال گفت : من واقفى مذهب بودم و بر همين عقيده به مكه رفتم وارد مكه كه شدم در دلم فكرى پيدا شد چنگ بملتزم زده گفتم خدايا تو ميدانى نظر و تصميم من چيست مرا به بهترين راههاى دين هدايت فرما . چنين بدلم گذشت كه بروم خدمت حضرت رضا عليه السّلام . بمدينه آمدم درب خانه ايستادم و بغلام گفتم از آقايت برايم اجازه بگير بگو مردى از اهالى عراق درب خانه است صداى امام را شنيدم ميفرمود عبد اللَّه بن مغيره داخل شو . وارد شدم همين كه چشمش به من افتاد فرمود خداوند دعاى ترا مستجاب كرد و بدين خود هدايتت نمود . گفتم شهادت مىدهم كه تو حجت خدا و امين او در ميان خلقى . عيون اخبار الرضا : ج 2 ص 219 - وشاء گفت عباس بن جعفر بن محمّد بن اشعث از من درخواست كرد كه از حضرت رضا عليه السّلام بخواهم هر وقت نامه‌اى او برايش فرستاد پس از خواندن نامه آن را پاره كند مبادا بدست ديگرى بيافتد . حضرت رضا عليه السّلام شروع به نوشتن نامه‌اى كرد هنوز من تقاضاى عباس را كه نامه‌هايش را پاره كند عرض نكرده بودم نوشت : « بدوستت بگو وقتى من نامه‌اش را ميخوانم پاره ميكنم » عيون : بزنطى گفت تصميم داشتم خدمت حضرت رضا عليه السّلام كه رسيدم بپرسم چند سال دارد وقتى وارد شدم و مقابلش نشستم با دقت به صورت من نگاه كرده فرمود چند سال دارى گفتم فدايت شوم اين قدر . . . فرمود من از تو بزرگترم مرا چهل و دو سال است . عرض كردم فدايت شوم به خدا قسم تصميم داشتم همين سؤال را
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 31 | العلامة المجلسي / موسى خسروى