تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢

از شما بكنم فرمود جوابت را دادم . عيون : فيض بن مالك گفت : زوران مدائنى نقل كرد كه خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم تصميم داشتم راجع به عبد اللَّه بن جعفر از او سؤال كنم . امام دست مرا گرفت و روى سينه خود گذاشت قبل از اينكه چيزى بگويم فرمود : محمّد بن آدم عبد اللَّه امام نبود چيزى كه تصميم سؤالش را داشتم برايم توضيح داد قبل از پرسش . عيون : يقطينى گفت هشام عباسى ميگفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم تصميم داشتم درخواست كنم دعائى به من لطف فرمايد براى دردسرى كه عارضم ميشد و دو جامه از لباس‌هاى خود به من عنايت فرمايد در آن احرام ببندم . همين كه وارد شدم و چند مسأله سؤال كردم جوابم را داد از حاجت خود فراموش كردم از جاى حركت كردم تا خارج شوم خواستم وداع و خداحافظى كنم فرمود بنشين روبرويش نشستم دست روى سرم گذاشت و دعا خواند بعد دو جامه از جامه‌هاى خود را خواست و به من عنايت كرد فرمود با اين دو جامه احرام ببند . عباسى گفت : در مكه دو جامه سعيدى « 1 » جستجو كردم بخرم براى پسرم هر چه تفحص كردم نيافتم در بازگشت بمدينه آمدم و خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم ، پس از خداحافظى دو جامه سعيدى به همان طورى كه من ميخواستم رنگارنگ به من لطف فرمود . عيون : حسين بن موسى گفت : در خدمت حضرت رضا عليه السّلام از مدينه خارج شديم بجانب يكى از ملكهايش آن روز در آسمان ابرى وجود نداشت وقتى از شهر خارج شديم فرمود با خود بارانى برداشته‌ايد ، عرض كرديم احتياج ببارانى نيست ابرى وجود ندارد از باران باكى نداريم فرمود ولى من برداشته‌ام امروز باران خواهد آمد . چيزى راه نپيموده بوديم كه ابرى بلند شد و شروع بباريدن

هامش
( 1 ) قريه‌ايست در مصر كه پارچه‌هاى آن معروف است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 32 | العلامة المجلسي / موسى خسروى