تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
او ميگفت آن راه منتهى ميشد بخراسان . عيون : ابن ابى كثير گفت پس از درگذشت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام مردم در باره جانشين او متوقف شدند من در همان سال به مكه رفتم حضرت رضا عليه السّلام را ديدم در دل فكرى بخاطرم رسيد گفتم :
أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُه

« 1 » در اين موقع امام مثل برق از جلو من رد شده فرمود به خدا قسم من همان بشرى هستم كه بر تو واجب است از من پيروى كنى عرض كردم پوزش ميخواهم از خدا و از شما . فرمود : اشكالى ندارد گناهت بخشيده است . عيون : ج 2 ص 218 - ابو محمّد غفارى گفت مبتلا به قرض سنگينى شدم با خود گفتم راه چاره‌اى براى پرداخت قرضم نيست مگر پناه ببرم بمولايم علي بن موسى الرضا عليه السّلام . سحرگاه به منزل آن جناب رفتم اجازه خواستم . اجازه داد همين كه وارد شدم قبل از اينكه چيزى بگويم فرمود ابو محمّد ميدانم منظور تو چيست قرضت به گردن ما شب كه شد براى افطار غذا آورد با هم خورديم فرمود امشب اينجا ميخوابى يا ميروى ؟ . عرض كردم آقا اگر حاجت مرا روا سازى رفتن برايم بهتر است دست زير فرش برد و مقدارى پول به من داد گرفتم و خارج شدم نزديك چراغ رفته نگاه كردم تمام طلاى ناب قرمز و زرد است ، اول دينارى كه بدستم رسيد چنان بچشمم خورد كه نوشته است روى آن : « ابو محمّد پنجاه دينار است كه بيست و شش دينار آن براى قرضت و بيست و چهار دينار ديگر براى مخارج خانواده‌ات » صبحگاه هر چه جستجو كردم آن دينار را نيافتم ديدم همان پنجاه دينار درست است . عيون : عمر بن بزيع گفت : من دو كنيز داشتم كه هر دو حامله بودند نامه‌اى براى حضرت رضا عليه السّلام نوشتم كه بايشان اطلاع دهم و تقاضا كردم دعا فرمايد آن دو نوزاد پسر باشند و خداوند آنها را به من ببخشد در جواب نوشت ان شاء اللَّه چنين خواهم كرد .

هامش
( 1 ) سورهء قمر آيه 24 بايد از بشرى چون خود پيروى كنيم .