عنايت كرد .
همين حسين بن قياما در طواف ايستاده بود حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام به او توجه كرده فرمود چرا ايستادهاى خدا سرگردانت كند . پس از اين نفرين او جزء واقفيان قرار گرفت .
عيون : موسى بن هارون گفت : حضرت رضا را ديدم موقعى كه نگاه بهرثمه ميكرد در مدينه فرمود به زودى او را پيش هارون خواهند برد و گردنش را ميزنند همانطور هم شد .
در كشف الغمه همين روايت را نقل مىكند ، مينويسد او را به طرف مرو بردند .
عيون اخبار الرضا : ابى حبيب نباجى گفت : در خواب پيغمبر اكرم را ديدم كه به نباج آمد و وارد همان مسجدى شد كه حاجيان هر سال در آن مسجد وارد ميشوند من در خواب خدمت ايشان رفتم سلام كرده ايستادم در مقابل ايشان طبقى از خوشههاى خرماى معروف بصيحانى مدينه بود .
پيغمبر اكرم دست دراز كرده يك مشت خرما به من داد گرفته شمردم هجده عدد خرما بود با خود تعبير كردم بتعداد هر خرما يك سال زنده خواهم بود .
بيست روز گذشت در مزرعهاى كه داشتم مشغول كار بودم يكنفر آمده خبر آورد كه حضرت رضا عليه السّلام در مدينه آمده و در همان مسجد وارد شده است ديدم مردم با عجله به آن طرف ميروند منهم رفتم ديدم امام در همان جايى كه پيغمبر نشسته بود نشسته است زير آن جناب حصيرى فرش است همانطور كه در خواب پيغمبر را روى حصير ديدم . مقابل حضرت رضا نيز طبق خرمائى از نوع صيحانى قرار داشت سلام كردم جواب مرا داد و مرا نزديك خود خواست يك مشت خرما به من داد شمردم مطابق با همان تعدادى بود كه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به من داده بود عرض كردم بيشتر لطف فرمائيد يا بن رسول اللَّه ! فرمود اگر پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بيشتر داده بود بيشتر ميدادم .
عيون : ريان بن صلت گفت وقتى تصميم گرفتم بعراق بروم . ميل داشتم بروم از حضرت رضا عليه السّلام وداع و خداحافظى كنم در ضمن گفتم پس از خداحافظى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 27
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٧