تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
اطرافش را غلامان گرفته‌اند يك ماه بيشتر نگذشت كه فرماندار مدينه شد و اوضاعش روبراه گرديد از ما ميگذشت اطرافش را خواجه‌سرايان و غلامان و چاكران گرفته بودند . ابن جعفر همان جعفر بن عمر بن حسين بن علي بن عمر بن علي بن حسين بن علي بن ابى طالب عليه السّلام است . عيون اخبار الرضا : حسين بن بشار گفت : حضرت رضا عليه السّلام فرمود : عبد اللَّه مأمون محمّد امين را خواهد كشت عرض كردم عبد اللَّه پسر هارون محمّد پسر هارون را ميكشد ؟ ! فرمود : آرى همان عبد اللَّه مأمون كه در خراسان است ، محمّد امين پسر زبيده را كه در بغداد است ميكشد . در مناقب اين شعر را نيز نقل كرده كه بعنوان مثل خواند :
و ان الضغن بعد الضغن يغشو * عليك و يخرج الداء الدفينا
عيون اخبار الرضا : ابن ابي نجران و صفوان گفتند : حسين بن قياما كه از سران مذهب واقفه بود از ما در خواست كرد برايش از حضرت رضا اجازه بخواهيم . ما اجازه گرفتيم همين كه وارد شد گفت تو امام هستى ؟ فرمود : آرى گفت من خدا را شاهد ميگيرم كه تو امام نيستى . حضرت رضا عليه السّلام سر به زير انداخته مدتى زمين را نگاه ميكرد بعد سر برداشته فرمود از كجا فهميدى من امام نيستم . گفت چون از حضرت صادق عليه السّلام روايت داريم كه امام هرگز عقيم و بدون فرزند نيست تو به اين سن رسيده‌اى هنوز فرزندى ندارى . اين مرتبه بيش از دفعه پيش امام سر به زمين انداخته بود باز سربرداشته فرمود : خدا را گواه ميگيرم كه طولى نخواهد كشيد كه داراى فرزندى خواهم شد . عبد الرحمن بن ابى نجران گفت از وقتى كه حضرت رضا اين فرمايش را فرمود تاريخ گذاشتيم يك سال طول نكشيد كه خداوند حضرت جواد را به او