رفت آمد داشته باشد هر چه در باره من بگويد مردم از او قبول ميكنند وقتى پيش من نيايد منهم پيش او نروم چيزى كه بگويد قبول نخواهند كرد .
عيون : يقطينى گفت محمّد بن عبد اللَّه طاهرى نامهاى به حضرت رضا عليه السّلام نوشت در آن نامه شكايت از عمويش كرد كه اشتغال به كار سلطان دارد و خود را آلوده به اين كار كرده وصيت او نيز در اختيار عمويش هست .
امام عليه السّلام در جواب نوشت مسأله وصيت كه حل شده . آن مرد غمگين شد خيال كرد از او خواهند گرفت ولى پس از بيست روز درگذشت .
عيون : محمّد بن عبيد اللَّه قمى گفت خدمت حضرت رضا بودم خيلى تشنه شدم نخواستم تقاضا كنم آب بياورند خود امام آب خواست مقدارى ميل نموده به من داد فرمود محمّد بياشام آب سردى است آشاميدم .
عيون اخبار الرضا : محمّد بن داود گفت من و برادرم خدمت حضرت رضا عليه السّلام بوديم يكنفر آمد و خبر آورد كه محمّد بن جعفر به حالت احتضار درآمده و چانهاش بند شده حضرت رضا حركت كرد ما هم در خدمت ايشان رفتيم ديديم چانهاش قفل شده . اسحاق بن جعفر و فرزندش با گروهى از آل ابى طالب گريه ميكردند .
حضرت رضا عليه السّلام بالاى سرش نشست نگاهى بچهرهء او افكنده لبخندى زد .
كسانى كه حضور داشتند از لبخند حضرت رضا ناراحت شدند بعضى گفتند خنده او از روى سرزنش براى عمويش . امام عليه السّلام خارج شد تا در مسجد نماز بخواند عرض كرديم آقا فدايت شويم در باره شما كسانى كه حضور داشتند موقعى كه حضور داشتند موقعى كه خنديدند حرف زدند . حضرت رضا فرمود من تعجب ميكردم از گريه اسحاق به خدا قسم او قبل از محمّد از دنيا خواهد رفت و محمّد بر جنازه او گريه خواهد كرد و راوى گفت محمّد خوب شد . ولى اسحاق از دنيا رفت .
عيون اخبار الرضا : يحيى بن محمّد بن جعفر گفت : پدرم سخت مريض شد حضرت رضا براى عيادت او آمد عمويم اسحاق نشسته بود و گريه ميكرد فرمود چرا عمويت گريه مىكند ؟ گفتم ميترسد پدرم از دنيا برود . در اين موقع روى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٤