گفت : مردى هنگام مرگ گفته است تمام غلام و كنيز قديمى من در راه خدا آزاد است .
فرمود : بسيار خوب خداوند ميفرمايد :
حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُون الْقَدِيم
بدليل اين آيه هر غلام و كنيزى كه شش ماه مالك او بوده قديم و آزاد است آن مرد از خدمت حضرت رضا خارج شد بعد فقير گرديد به همان حال بود تا مرد بطورى كه گذران يك شب را نداشت خدا لعنتش كند .
عيون : محمّد بن ابى عباد گفت : يك روز از حضرت رضا عليه السّلام شنيدم فرمود :
غلام صبحانه ما را بياور من اين لفظ بنظرم نامأنوس آمد آن جناب متوجه شده اين آيه را خواند :
قال لِفَتاه آتِنا غَداءَنا
گفتم : مولاى من داناترين مردم است و از همه بافضيلتتر است .
اختصاص : عمران قمى اشعرى گفت : به حضرت رضا عليه السّلام عرضكردم :
ميخواهم از شما سؤالى بكنم كه از هر چيز در نظر من مهمتر است آيا من از شيعيان شما هستم ؟ فرمود : آرى . گفتم : اسم من نوشته است در دفتر شما فرمود : آرى .
عيون - محمّد بن فرات و حسين بن علي با قطانى گفتند كه ابراهيم بن عباس دوست و رفيق اسحاق بن ابراهيم برادر زيدان كاتب نويسنده مشهور بود .
نسخهاى از شعر ابراهيم بن عباس را در باره حضرت رضا در موقع خارج شدن از خراسان نوشت كه خط خود ابراهيم هم در آن نسخه بود .
آن نسخه را داشت تا موقعى كه ابراهيم بن عباس متصدى دفتر املاك متوكل شد آن وقت بين او و برادر زيدان كاتب تيره شد او را از سرپرستى يكى از املاك متوكل كه در دستش بود بر كنار كرد و از او مطالبه پول زيادى نمود و بسيار سخت گرفت .
اسحاق يكى از كسانى را كه به او اعتماد داشت خواست گفت برو پيش ابراهيم ابن عباس به او بگو شعرى كه در مدح حضرت رضا عليه السّلام سروده با خط خودش و