تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
فرموده است : «
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِن بَعْض
» اين خانواده به يكديگر پيوستگى دارند اولى آنها بآخرى و آخري با وى پيوسته است اگر خبرى دادند كه در يكى از آنها بوقوع مىپيوندد در صورتى در ديگرى اين مصداق پيدا كند مثل اينست كه در او پيدا كرده مگر خود اينها نقل نكرده‌اند از حضرت صادق عليه السّلام كه فرموده : اگر بگويند فلان موضوع در فلان شخص است بعد همان موضوع در فرزندان او پس از فوتش واقع شود مثل اينست كه در خود او بوده . ( خلاصه جواب اينست كه اگر گفته‌اند موسى بن جعفر قائم است يكى از فرزندانش هم كه قائم باشد ميتوان اين نسبت را داد و يا باينكه بگوئيم بداء حاصل شد و يا باينكه موضوع قائم بودن در نسل و نژاد موسى بن جعفر است . بنحو ديگرى نيز توصيه شده كه فرموده‌اند ما همه قائم به حق هستيم پس اين اخبار نه ساقط مىشود و نه بموجب آنها بايد مدعى شد كه موسى بن جعفر زنده است بلكه قابل توجيه و تفسير است كه ابن ابى حمزه قاصر بود از توجيه آن ) قرب الاسناد : محمّد بن عيسى گفت من و يونس بن عبد الرحمن بدر خانه حضرت رضا عليه السّلام رفتيم گروهى قبل از ما منتظر اجازه بودند ما نيز اجازه ورود خواستيم . فرمود : داخل شوند ولى يونس بن عبد الرحمن و همراهانش از آل يقطين همان جا باشند آنها وارد شدند ما بوديم چيزى نگذشت كه واردين خارج شدند اجازه ورود بما داد داخل شده سلام كرديم جواب فرمود و دستور داد بنشينم يونس چند مسأله از آن جناب پرسيد جواب آنها را داد . يونس عرضكرد : آقا عمويت زيد در بصره خروج كرده مرا خواسته است ولى من اطمينانى بجان خود ندارم چه صلاح ميدانى بروم ببصره يا كوفه . فرمود نه برو بكوفه وقتى كه . . . آن وقت برو به بصره ما از خدمت آن جناب مرخص شديم ولى نفهميديم معنى وقتى كه . . . چيست تا رسيديم بقادسيه مشاهده كرديم مردم فرار ميكنند و به بيابان ميگريزند ، ابو السرايا نيز فرار كرد و هرثمه داخل كوفه شد گروهى