از اولاد ابو طالب كه عازم حجاز بودند بما برخوردند يونس گفت حالا معنى وقتى كه . . . را فهميديم در اين موقع از كوفه بجانب بصره رفت و روبرو با پيش آمد بدى نشد .
قرب الاسناد : ابن عيسى از بزنطى نقل كرد كه گفت حضرت رضا عليه السّلام الاغ خود را برايم فرستاد تا خدمتش برسم در صريا خدمتش رسيدم تمام شب را آنجا بودم پس از شام خوردن فرمود رختخواب بياندازيد برايم بالشى طبرى و روكشى خوشبو و شاهانه و لحافى مروى آوردند پس از صرف شام ، فرمود چه تصميم دارى ميخوابى . عرضكردم بلى فدايت شوم . با دست خود لحاف يا روكشى را برويم كشيد بعد فرمود شبت بخير باشد ما روى بام بوديم .
وقتى آقا پائين رفت با خودم گفتم چه مقام و موقعيتى در نزد امام عليه السّلام پيدا كردهام كه هيچ كس را چنان مقامى نيست ناگاه يك نفر صدا زد احمد ! صدا را نشناختم ، چيزى نگذشت كه غلام آقا آمده گفت بيا خدمت مولايم ، پائين رفتم ديدم آن جناب به طرف من مىآيد . فرمود دستت را بده به من . دست خود را دادم فشرد سپس فرمود امير المؤمنين عليه السّلام بعيادت و ديدن صعصعة بن صوحان رفت وقتى خواست از جا حركت كند فرمود صعصعه مبادا عيادت و ديدار من از تو موجب به خود باليدن تو شود متوجه خود باش ، مثل اينكه چنين جريانى نيز براى تو پيش آمد مبادا فريب آرزو را بخورى ترا به پناه خدا ميسپارم و از برايت سلامتى ميخواهم .
قرب الاسناد : حسين بن بشار گفت نامهاى كه حضرت رضا عليه السّلام او را بداود بن كثير رقى نوشته بود وقتى كه داود زندانى بود . و در نامهاى تقاضاى دعا كرده بود كه حضرت رضا در جوابش اين نامه را نوشته بود كه من خواندم :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
- خداوند برحمت خويش بما و تو سلامتى و عافيت در دنيا و آخرت عنايت كند .