تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
نسخه‌اى به خط ديگرى نزد من است اگر پول را مطالبه كند آن نسخه را پيش متوكل مىبرم . فرستاده پيش ابراهيم رفت بمحض شنيدن جريان دنيا در نظرش تيره و تار شد و دست از مطالبه پول برداشت هر چه شعر نزد او داشت گرفت بعد از اينكه هر دو براى هم قسم خوردند . صولى گفت : يحيى بن علي منجم گفت : كه من واسطه بين آن دو بودم تا شعرهاى ابراهيم بن عباس را گرفتم همه را در حضور من آتش زد . صولى گفت : احمد بن ملحان نقل كرد كه ابراهيم بن عباس دو پسر داشت بنام حسن و حسين كه كنيه آن دو ابو محمّد و ابو عبد اللَّه بود همين كه متوكل زمامدار شد اولى را اسحاق نام نهاد و كنيه‌اش را ابو محمّد گذاشت و كوچكى را عباس با كنيه ابو الفضل ناميد از ترس متوكل . صولى گفت : احمد بن اسماعيل بن خصيب گفت : ابراهيم بن عباس و موسى ابن عبد الملك تا وقتى كه متوكل بخلافت نرسيده بود شراب نخورده بودند همين كه او خليفه شد شروع به شراب خوردن كردند عمدا اشخاص پست و خواجه‌ها را جمع ميكردند و در مقابل آنها شراب ميخوردند هر روز سه مرتبه ، تا شرابخوارى آنها مشهور شود داستان‌هاى زيادى دارد در احتياط و محافظه كارى آنها كه جاى ذكر اين جريانها نيست . عيون : پسر ابى نجران و صفوان گفتند كه حسين بن قياما كه از سران واقفه بود از ما درخواست كرد برايش اجازه از حضرت رضا عليه السّلام بگيريم خدمتش برسد اين كار را كرديم همين كه خدمت امام رسيد گفت : شما امام هستى ؟ فرمود : آرى گفت من گواهى مىدهم كه شما امام نيستى . حضرت رضا عليه السّلام در حالى كه سر به زير انداخته بود مدتى در انديشه شد بعد سر برداشته فرمود : تو از كجا فهميدى من امام نيستم ، گفت : چون ما روايت داريم از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود : امام ممكن نيست عقيم باشد شما به اين سن