دعبل عرضكرد : يا ابن رسول اللَّه اين قبرى كه ميفرمائيد در طوس متعلق بكيست ؟ فرمود : قبر من است به زودى طوس مركز رفت و آمد شيعيان و زائرين من مىشود هر كه مرا در غربت زيارت كند با من خواهد بود در درجه خودم روز قيامت و آمرزيده است . حضرت رضا پس از پايان قصيده دعبل از جاى حركت كرد بدعبل فرمود : حركت نكن تا من برگردم داخل خانه شد پس از ساعتى خادم خارج شد و صد دينار از پولهاى طلائى كه بنام خود حضرت سكه زده شده بود برايش آورد گفت : مولايت ميفرمايد : اين پول را مصرف در زندگى خود كن ، دعبل گفت : به خدا سوگند براى اين نيامده بودم هرگز اين قصيده را بطمع مال دنيا نگفتهام كيسه زر را رد كرد تقاضا نمود يكى از لباسهاى خود را بدهند براى تبرك داشته باشد و موجب افتخارش گردد . حضرت رضا يك جبّه خز با كيسه زر برايش فرستاد و بخادم فرمود : بگو اين پول را بگير به زودى احتياج به آن پيدا خواهى كرد ديگر رد نكنى . دعبل كيسه زر و جبه را گرفت « 1 » بهمراه يك قافله از مرو خارج شد همين كه رسيد به ( ميان قوهان ) دزدها بقافله حمله كردند و تمام وسائل آنها را گرفتند و شانههاى اهل قافله را بستند دعبل نيز از كسانى بود كه شانهاش بسته شد دزدها شروع كردند به تقسيم كردن اموال قافله يكى از آنها بعنوان شاهد مثال يك شعر از قصيده دعبل را ميخواند :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 230
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٠
و قبر بطوس يا لها من مصيبة * توقد بالاحشاء في الحرقات
الى الحشر حتى يبعث اللَّه قائما * يفرج عنا الهم و الكربات
ارى فيئهم في غيرهم متقسما * و ايديهم من فيئهم صفرات
دعبل شنيد به او گفت : اين شعر از كيست ؟ گفت : متعلق به مردى از قبيله
هامش
( 1 ) در روايت امالى شيخ پيراهنى را مينويسد كه حضرت رضا فرمود قدر اين پيراهن را بدان كه هزار شب در هر شب هزار ركعت نماز خواندهام و هزار مرتبه قرآن با آن ختم نمودهام .