گرفتم خدمت مولايم علي بن موسى الرضا عليه السّلام كه در خراسان بود برسم آن زمان وليعهد مأمون شده بود . خدمت آن جناب رسيدم قصيده را خواندم بسيار تحسين فرمود ، فرمود براى كسى نخوان تا وقتى كه من دستور ندادهام .
جريان اشعار من بخليفه رسيد مرا احضار كرد از حالم جويا شد ، سپس گفت قصيده « مدارس آيات خلت من تلاوة » را برايم بخوان . گفتم نميدانم . رو بغلام خود كرده گفت حضرت رضا عليه السّلام را بگو بيايد بيش از ساعتى نگذشت كه امام آمد . گفت : آقا ! من از دعبل درخواست كردم قصيدهاش را بخواند گفت نميدانم حضرت رضا فرمود براى امير المؤمنين بخوان شروع كردم به خواندن مأمون بسيار تحسين كرد و دستور داد پنجاه هزار درهم به من بدهند حضرت رضا عليه السّلام نيز نزديك به همين مبلغ داد عرضكردم آقا اگر بر من منت گذاريد با لطف نمودن يكى از لباسهايتان باعث افتخار من است كه آن را جزء كفن خود قرار دهم . فرمود بسيار خوب پيراهنى كهنه به من لطف فرمود با يك حوله لطيف ، فرمود اين را نگهدار كه برايت مفيد است .
بعد فضل بن سهل ذو الرياستين جايزهاى داد و يك ماديان زرد رنگ خراسانى به من لطف كرد يك روز بارانى با او ميرفتم خودش يك بارانى خز پوشيده بود كه كلاهى نيز از همان جنس بر سر داشت بارانى و كلاه خود را به من داد و خودش لباس تازهاى خواست و پوشيد گفت اينكه لباسهاى تنم را دادم چون بهترين بارانى است . دعبل گفت آن لباس را به هشتاد دينار از من خريدند راضى نشدم . دنباله روايت ، جريان سرقت را نقل مىكند با مختصر اختلافى كه رئيس دزدها در موقع خواندن شعر گريه ميكرد من جلو رفته و گفتم : اين شعر از كيست گفت به تو مربوط نيست گفتم كارى دارم گفت از دعبل بن علي خزاعى شاعر آل محمّد است خدا او را جزاى خير دهد گفتم به خدا من دعبل هستم . . .
در كتاب عدد از اغانى ابو الفرج اصفهانى نقل مىكند كه دعبل بن علي خزاعى با قصيده خود قصد عزيمت بجانب حضرت رضا عليه السّلام كرد در خراسان آن جناب
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٣