آنچه شما بخشيدهايد ايشان نيز امضا كنند چون وليعهد شما است .
مأمون گفت : تو ميدانى كه حضرت رضا با ما شرط كرده كه دخالت در چنين كارهائى نكند من از او تقاضا نميكنم ممكن است مايل نباشد خودت از او درخواست كن هرگز ترا رد نميكند . در اين مورد ذو الرياستين اجازه ورود به خدمت حضرت رضا را خواست ياسر گفت : حضرت رضا بما فرمود : حركت كنيد دور شويد ما متفرق شديم او وارد شد و يك ساعت در مقابل امام ايستاد .
آنگاه حضرت رضا عليه السّلام سر بلند كرده فرمود : فضل چه ميخواهى . عرضكرد :
آقا اين عطا و بخشش امير المؤمنين است نسبت به من ، شما شايستهتريد به اين لطف و عنايت چون وليعهد مسلمانان هستيد .
حضرت رضا فرمود : بخوان ، نامه در يك پوست بزرگ بود همانطور ايستاده تمام نامه را خواند وقتى تمام كرد حضرت رضا عليه السّلام فرمود : فضل تمام اينها كه در نامه قيد كردهاى به تو ارزانى ميدارم تا وقتى از خدا بپرهيزى .
ياسر گفت : با يك كلمه تمام آن شرايط را باطل كرد از خدمت ايشان خارج شد مأمون نيز حركت كرد ما هم با حضرت رضا عليه السّلام خارج شديم .
چند روز گذشت در يكى از منازل بين راه نامهاى به ذو الرياستين رسيد از طرف برادرش حسن بن سهل در آن نامه نوشته بود كه من در تحويل امسال در حساب نجوم دقت كردم چنين ديدم كه تو در فلان ماه روز چهار شنبه مبتلا بحرارت آهن و آتش مىشوى من صلاح ميدانم كه در آن روز تو و مأمون و حضرت رضا داخل حمام شويد و تو خون خواهى گرفت كه خونخواهى گرفت كه خون حجامت روى بدنت بريزد و نحسى بر طرف شود . فضل براى مأمون يادداشتى فرستاد و جريان را گوشزد كرد تقاضا نمود كه با او بحمام برود و از حضرت رضا نيز درخواست كند با آنها بيايد مأمون نامهاى براى حضرت رضا فرستاد و اين تقاضا را نمود .
در جواب ايشان نوشت من فردا وارد حمام نميشوم صلاح تو و فضل نيست كه فردا وارد حمام شويد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 157
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٧