تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
مأمون به حضرت رضا عليه السّلام عرضكرد خودش نميخواهد ، ما هم قسم او را مىپذيريم رو بجلودى نموده گفت : نه به خدا سخن او را در باره تو نمىپذيرم او را نيز به دو رفيقش ملحق كنيد جلاد پيش آمده گردن او را نيز زد . ذو الرياستين پيش پدر خود سهل آمد مأمون دستور داده بود كه مقدمه سفر آماده شود و پيش قراولان خارج گردند اما ذو الرياستين آنها را برگرداند وقتى مأمون اين سه نفر را كشت فهميد ديگر تصميم قطعى گرفته حضرت رضا عليه السّلام از او پرسيد چه شد سپاه جلودار . مأمون گفت : آقا شما برويد امر كنيد حركت كنند . حضرت رضا عليه السّلام خارج شده فرياد زد پيش قراولان و جلودارها بروند . مثل اينكه آتش در ميان افروختند مقدمه سپاه بجنبش در آمده از شهر خارج شدند . ذو الرياستين در خانه نشست مأمون از پى او فرستاد وقتى آمد گفت : چرا خانه‌نشين شده‌اى ؟ گفت : من پيش فاميل و خانواده تو گناه بزرگى انجام داده‌ام و هم در نظر مردم ، مرا براى كشته شدن برادرت و بيعت حضرت رضا سرزنش ميكنند اطمينان ندارم كه سخن چينان و حسودان از من بدگوئى كنند اجازه بده من در خراسان نماينده تو باشم . مأمون گفت : ما به تو احتياج داريم و اما اينكه مدعى هستى ممكن است از تو سخن‌چينى كنند ما به تو اطمينان داريم و مورد اعتماد مائى براى خود هر چه مايلى از ضمانت و امان نامه بنويس و هر چه مايلى آن را محكم كن تا اطمينان حاصل كنى . ذو الرياستين نامه بلند بالائى نوشت و علماء و دانشمندان را گواه گرفته پيش مأمون آورد مأمون هر چه او خواسته بود قبول كرد و با خط خود نامه‌اى كه شامل عطا و بخششهاى او بود بذو الرياستين نوشت : من بخشيدم به تو فلان مبلغ و فلان باغ و بوستان را و به تو اين اختيارات را دادم و هر چه دلش ميخواست به او داد . ذو الرياستين گفت : بايد حضرت رضا عليه السّلام نيز خطش در اين نامه باشد و
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 156 | العلامة المجلسي / موسى خسروى