تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
افكار سابق خود را دارى . جلاد ! گردن او را بزن . گردنش را زدند ، بعد جلودى را وارد كردند جلودى در زمان خلافت هارون الرشيد كه محمّد كه محمّد بن جعفر بن محمّد در مدينه قيام كرده بود مأمور شد با سپاهى بمدينه رود و اگر بر محمّد دست يافت او را بكشد و خانه‌هاى اولاد علي را غارت كند و هر چه زنان آنها از لباس و زينت آلات دارند بغنيمت بگيرد فقط يك جامه بر تن ايشان باقى بگذارد جلودى اين كارها را كرد آن وقت موسى بن جعفر عليه السّلام از دنيا رفته بود جلودى رفت بدرب خانه حضرت رضا عليه السّلام با سپاهش حمله به خانه ايشان كرد اين وضع را كه حضرت رضا مشاهده كرد تمام زنان را داخل يك اطاق نمود و خودش جلو درب اطاق ايستاد . جلودى گفت : من بايد وارد اطاق شوم و هر چه اين زنان دارند بگيرم دستور امير المؤمنين است حضرت رضا فرمود : من هر چه دارند از آنها براى تو ميگيرم . سوگند خورد كه هر چه داشته باشند خواهم گرفت پيوسته آن جناب از جلودى تقاضا ميكرد و قسم مىخورد تا بالاخره او راضى شد . حضرت رضا عليه السّلام وارد اطاق گرديد هر چه داشتند از گوشواره و خلخال ( زينتى است كه به پا ميبندند ) و جامه از آنها گرفت و هر چه در خانه وجود داشت از كم و زياد برداشت به او داد . امروز كه جلودى را وارد كردند حضرت رضا عليه السّلام بمأمون گفت : يا امير المؤمنين اين پيرمرد را به من ببخش مأمون گفت : آقا ميشناسيد اين مرد را همان كسى است كه نسبت بدختران پيامبر آن ستم را روا داشت و آنها را غارت نمود . جلودى ميديد حضرت رضا با مأمون صحبت مىكند خيال كرد از او بد گوئى مينمايد بواسطهء كارهائى كه در مدينه انجام داده رو بمأمون نموده گفت : ترا به خدا و بخدمتى كه براى هارون الرشيد انجام داده‌ام مبادا سخن اين شخص را در باره من بپذيرى .