تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
عيون : صفوان بن يحيى گفت پس از درگذشت حضرت موسى بن جعفر حضرت رضا اظهار امامت كرد از اين كار ترسيديم ، عرضكردم آقا شما كار بزرگى كرديد من از اين ستمگر ميترسم فرمود هر چه كوشش ميتواند بكند او نميتواند نسبت به من عملى انجام دهد . صفوان گفت شخص مورد اعتمادى برايم نقل كرد كه يحيى بن خالد بهارون ستمگر گفت پسر موسى بن جعفر مدعى امامت است و خود را جانشين پدر ميداند . هارون گفت بس نيست براى تو آنچه نسبت بپدرش انجام داديم ميخواهى همه اينها را بكشم . برمكيان نسبت به اولاد علي عليه السّلام كينه داشتند و اظهار دشمنى با ايشان مينمودند . عيون اخبار الرضا : ابو الحسن طبيب گفت شنيدم علي بن جعفر ميگفت پس از درگذشت حضرت موسى بن جعفر حضرت رضا عليه السّلام ببازار رفت و يك سگ و يك قوچ با يك خروس خريد جاسوس هارون اين گزارش را كه بهارون نوشت گفت از دست او راحت شديم بعد فرماندار مدينه زبيرى گزارش داد كه علي بن موسى الرضا درب خانه‌اش را گشوده و مردم را بجانب خويش دعوت مىكند . هارون گفت واقعا جاى تعجب است از اين جريان مينويسد علي بن موسى الرضا سگ و خروس و قوچ خريده باز در باره‌اش چنين مينويسد . عيون اخبار الرضا : ابو مسروق گفت گروهى از واقفى مذهبان از جمله علي بن ابى حمزه بطائنى و محمّد بن اسحاق بن عمار و حسين بن عمران و حسين بن ابى سعيد مكارى خدمت حضرت رسيدند . علي بن ابى حمزه گفت فدايت شوم ما را از وضع پدر خود آگاه كن . فرمود از دنيا رفت . عرضكرد جانشين او كيست ؟ فرمود : من . گفت شما سخنى را ميگوئى كه هيچ كدام از آباء گرامت چنين آشكارا نگفتند از علي بن ابى طالب عليه السّلام گرفته تا ديگران . فرمود بهترين جد و پدر گرامم چنين حرفى را فرموده رسول خدا به على بن ابى حمزه گفت از اينها نميترسى بر جان خود . فرمود اگر بترسم شركت در خون خود كرده‌ام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 102 | العلامة المجلسي / موسى خسروى