لبسنا للخداع مسوك طيب * فويل للغريب اذا اتانا
اختصاص : مأمون براى حضرت رضا عليه السّلام نوشت كه مرا پندى ده آن جناب در جوابش اين اشعار را نوشت :
انك في دنيا لها مدة * يقبل فيها عمل العامل
اما ترى الموت محيطا بها * يسلب منها امل الامل
تعجل الذنب لما تشتهى * و تأمل التوبة حين قابل
و الموت يأتى اهله بغتة * ما ذاك فعل الحازم العاقل
« 1 »
بخش نهم آنچه بين حضرت رضا عليه السّلام و هارون الرشيد و فرمانروايان او انجام شد
عيون اخبار الرضا : موسى بن مهران گفت از جعفر بن يحيى شنيدم ميگفت وقتى هارون الرشيد از رقه متوجه مكه بود عيسى بن جعفر به او گفت يادت مىآيد از قسمى كه خوردى در باره اولاد ابى طالب كه اگر كسى بعد از موسى ابن جعفر ادعاى امامت كند گردن او را بزنى اكنون پسرش علي بن موسى مدعى مقام امامت است و مردم آنچه در باره پدرش معتقد بودند در باره او نيز اعتقاد دارند .
هارون با قيافهاى پر از خشم به او نگاه كرده گفت منظورت چيست ؟ ميخواهى همه آنها را بكشم موسى گفت همين كه اين سخن را از او شنيدم خدمت حضرت رضا رسيده جريان را عرضكردم فرمود مرا چه با او به خدا نسبت به من هيچ كارى نميتواند انجام دهد .
هامش
( 1 ) چند شعر در اين بين ذكر نشد كه بعضى مكرر شده بود و بعضى بواسطه اختصار ذكر نشد .