است از خلفاى زمان خود كسى كه تمام دنيا متعلق به او باشد از دستش بگيرند اگر مقدارى را دادند جايز است كه آن مقدار را بگيرد .
عيون اخبار الرضا : معمر بن خلاد با چند نفر گفتند خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيديم يكى از ما عرضكرد آقا چرا رنگ چهرتان تغيير كرده فرمود ديشب پيوسته بيدار بودم و فكر ميكردم در باره اين شعر مروان بن ابى حفصه .
أنى يكون و ليس ذاك بكائن * لبنى البنات وراثة الاعمام
بعد خوابم برد در خواب شنيدم شخصى دو دست خود را به دو با هوى درب گرفته بود اين شعر را خواند :
أنى يكون و ليس ذاك بكائن * المشركين دعائم الاسلام
لبنى البنات نصيبهم من جدهم * و العم متروك به غير سهام
ما للطليق و للتراث و انما * سجد الطليق مخافة الصمصام
قد كان اخبرك القرآن بفضله * فمضى القضاء به من الحكام
ان ابن فاطمة المنوه باسمه * حاز الوراثة عن بنى الاعمام
و بقى ابن نثلة واقفا مترددا * يرثى و يسعده ذوو الارحام
« 1 » عيون اخبار الرضا : ريان بن صلت گفت حضرت رضا اين شعر را ميخواند و نسبت ميداد به عبد المطلب .
يعيب الناس كلهم زمانا * و ما لزماننا عيب سوانا
نعيب زماننا و العيب فينا * و لو نطق الزمان بنا هجانا
و ان الذئب يترك لحم ذئب * و يأكل بعضنا بعضا عيانا
هامش
( 1 ) شعر اول را مروان بن ابى حفصه ميگويد و اعتراض دارد كه چرا عباس عموى پيامبر از حضرت رسول ارث نبرد ولى على عليه السّلام پسر عمويش از او ارث ببرد . در جواب گوينده چنين ميگويد كه مشرك حق ارث ندارد و عباس اسير شد در جنگ بدر پيغمبر او را آزاد كرد او از ترس شمشير ايمان آورد فرزند فاطمه و على بن ابى طالب صاحب ارث پيامبر شد ولى پسر نثله ( عباس كه مادرش نثله نام داشت ) متحير باقى ماند .