تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
يافت نميشود . عرضكردند آقا در اين وقت نيشكر پيدا نميشود فصل آن زمستان است ، فرمود ميدانم ولى شما جستجو كنيد خواهيد يافت . اسحاق بن محمّد گفت به خدا قسم مولاى من چيزى كه نباشد نخواهد خواست به اطراف فرستادند زارعين اسحاق گفتند مقدارى نيشكر ما براى بذر نگه داشته بوديم اين يكى از معجزات آن جناب بود . وقتى رسيد بدهى در سجده شنيدم ميگويد : « لك الحمد ان اطعتك و لا حجة لى ان عصيتك و لا صنع لى و لا لغيرى في احسانك و لا عذر لى ان أسأت ما اصابنى من حسنة فمنك يا كريم اغفر لمن في مشارق الارض و مغاربها من المؤمنين و المؤمنات » . گفت چند ماه پشت سر آن جناب نماز خوانديم در نمازهاى واجب ركعت اول جز حمد و
إِنَّا أَنْزَلْناه *
و ركعت دوم حمد و
قُل هُوَ اللَّه أَحَدٌ
چيز ديگر نخواند . عيون اخبار الرضا : سجستانى گفت وقتى پيك وارد شد براى بردن حضرت رضا بخراسان من در مدينه بودم آن جناب وارد مسجد شد براى وداع با پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم چندين مرتبه وداع كرد در هر مرتبه برميگشت به طرف قبر پيامبر اكرم و صداى بگريه بلند ميشد . جلو رفته سلام كردم جواب سلامم را داد من تهنيت عرضكردم فرمود مرا خوب ببين و زيارت كن كه از جوار قبر جدم خارج ميشوم و در بلاد غربت از دنيا خواهم رفت و در كنار هارون دفن ميشوم . گفت من نيز از پى آن جناب رفتم تا در طوس از دنيا رفت و كنار هارون دفن شد . عيون اخبار الرضا : وشاء گفت حضرت رضا عليه السّلام به من فرمود وقتى خواستند مرا از مدينه خارج كنند زن و فرزندم را جمع كرده گفتم بر من گريه كنند تا بشنوم بعد دوازده هزار دينار بين آنها تقسيم كردم سپس گفتم من ديگر بسوى شما بازگشت ندارم . خرايج : ابو هاشم جعفرى گفت وقتى مأمون رجاء بن ابى ضحاك را مأمور آوردن حضرت رضا كرد از راه اهواز رجاء از راه كوفه نيامد اهالى كوفه انتظار آن جناب را داشتند من در قسمت شرقى محلى بنام آبيدج بودم همين كه شنيدم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 105 | العلامة المجلسي / موسى خسروى