محل تا سه روز نروم و از او جستجو كنم تا مگر در بارهء او كوتاهى نكرده باشم چند نفر از اعراب بيابانى را اجير گرفتم و گفتم هر كس او را پيدا كند ده هزار درهم به او مىدهم سه روز از پى او گشتند در روز چهارم با نااميدى برگشتند گفتند دوست ترا جنيان بردهاند اينجا سرزمينى است كه شياطين و جنى زياد دارد عده زيادى اينجا گم شدهاند ما صلاح ميدانيم از اينجا كوچ كنى .
پس از شنيدن اين حرف كوچ كردم بالاخره بكوفه رسيدم جريان را بخانوادهاش گفتم . سال بعد خدمت حضرت صادق رسيدم فرمود شعيب من به تو سفارش نكردم مواظب ابو موسى باش و از هر نيكى در بارهء او فروگذارى نكن .
عرض كردم چرا آقا ولى او خودش رفت .
فرمود : خدا او را رحمت كند اگر مقام او را در بهشت ببينى خوشحال خواهى شد .
ابو موسى در نزد خدا درجهاى داشت كه به آن مقام نميرسيد مگر با همين گرفتارى .
خرايج - عثمان بن عيسى گفت : مردى خدمت حضرت صادق شكايت كرد از اينكه برادران و پسر عموهايش در مورد منزل به او سختگيرى ميكنند تقاضا كرد در اين مورد اقدامى بفرمايد . فرمود صبر كن . آن سال گذشت . سال بعد آمد همان شكايت را نمود باز فرمود صبر كن در سفر سوم آمد و شكايت خود را تجديد كرد . فرمود صبر كن كه خداوند به زودى فرج به تو ميدهد همهء آنها مردند رفت خدمت امام عليه السّلام فرمود بستگانت چه كردند ؟ عرض كرد مردند .
فرمود : اين مرگ بواسطهء آزارى بود كه به تو روا ميداشتند و قطع مراسم خويشاوندى را مىنمودند .
خرايج - طيالسى گفت : از مكه به طرف مدينه ميرفتم دو شبانه روز راه بمدينه مانده بود كه شترم با وسائل خوراكى و پول و چيزهاى ديگرى كه مال مردم بود و به من سپرده بودند گم شد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٦