تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
روز به منزل خود برگشت . فردا صبح شوهرش گفت از داخل همان جعبه هزار دينار را بياور تا خدمت امام عليه السّلام ببرم . گفت فلان محل گذاشته‌ام رفت قفل را گشود ولى پولى نديد لباس‌ها و زيور همسرش بود . هزار دينار از همشهريان خود قرض كرد و زيور زن خود را گرو گذاشت . خدمت حضرت صادق عليه السّلام رفت . امام عليه السّلام فرمود آن پول بما رسيد . عرض كرد چطور رسيد با اينكه جز من و همسرم كسى از آن پول خبر نداشت . امام عليه السّلام فرمود : احتياج به پول پيدا كردم يكى از شيعيان خود از طايفهء جن را فرستادم آورد هر وقت كار عجله‌اى داشته باشم يكى از آنها را ميفرستم . امام‌شناسى آن مرد زيادتر شد و خوشحال گرديد . زيور همسر خود را از گروگان خارج كرد به منزل خود برگشت ديد زنش در حال جان دادن است . او را رو به قبله نموده پارچهء رويش انداخت و چانه‌اش را بست . ساير لوازم از قبيل كفن و كافور تهيه ديده قبر برايش حفر كرد . خدمت حضرت صادق رسيد و تقاضا نمود كه لطف فرموده بر پيكر او نماز بخواند . امام صادق دو ركعت نماز خواند بعد از نماز دعا كرد . سپس فرمود برو پيش زنت نمرده وقتى برگردى او برخاسته كارهاى خانه را اداره مىكند و به كار كردن دستور ميدهد با حال خوب . آن مرد برگشت ديد زنش همان طورى كه امام فرموده سالم است به طرف مكه رهسپار شدند . حضرت صادق نيز براى انجام حج به مكه رفت آن زن در حالى كه مشغول طواف بود چشمش به حضرت صادق افتاد كه مردم اطرافش را گرفته‌اند . به شوهرش گفت اين مرد كيست ؟ گفت حضرت صادق است . زن سوگند خورد كه اين همان شخصى است كه از خدا درخواست كرد روح مرا به جسد برگرداند . خرايج - داود رقى گفت : خدمت حضرت صادق بودم جوانى گريه كنان