خرايج - شعيب عقرقوفى گفت من و علي بن ابى حمزه و ابو بصير خدمت حضرت صادق رسيديم من سيصد دينار همراهم بود جلو امام گرفتم آن جناب مقدارى برداشت و بقيه را برگرداند . فرمود بقيه را بگذار همان جايى كه برداشتهاى . ابو بصير گفت : از شعيب پرسيدم آن دينارها كه امام برگرداند چه وضعى داشت . گفت : آنها را از برادرم عروة برداشتم او خبر نداشت . گفت : حضرت صادق به تو برگرداند اين خود نشانهى امامت بود . دينارها را شمرد صد دينار بود بدون كم و كاست . خرايج - شعيب گفت : خدمت امام ششم عليه السّلام رسيدم پرسيد همرديف تو در محمل كيست ؟ عرض كردم : مرد شايسته نيكوكارى است بنام ابو موسى بقال . فرمود : خيلى نسبت به او احترام بكن و نيكى بنما او به گردن تو حقوق زيادى دارد . اولين حق همين است كه از دوستان دينى تو است و رفيق همسفرت هست گفتم : آقا اگر بتوانم نميگذارم روى زمين پا بگذارد . فرمود : هر چه ميتوانى نسبت به او نيكى كن . عرض كردم اگر از اين كمتر هم سفارش ميفرمودى من رعايت او را ميكردم . گفت : رفتيم تا به محلى بنام وتقر « 1 » رسيديم پياده شدم بغلامان خود دستور دادم براى شتران علف بريزند و غذا بپزند . آنها مشغول كار خود شدند . ديدم ابو موسى كوزهاى بدست گرفته براى وضو گرفتن بجانبى ميرود داخل يك گودال شد . غلامها اطلاع دادند كه غذا حاضر است گفتم برويد ابو موسى را پيدا كنيد به آن طرف رفت هر چه جستجو كردند نيافتند با خدا پيمان بستم كه از اين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٥
هامش
( 1 ) وتقر بايد وتير باشد كه آبگيرى است پائين مكه متعلق بقبيله خزاعه .