تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
وارد شد . گفت نذر كرده بودم كه با زنم به مكه روم وقتى وارد مدينه شدم زنم مرد . امام فرمود برگرد او نمرده عرض كرد آقا مرد من خودم روى او پارچه انداختم فرمود تو برو جوان رفت ولى فورى برگشت لبخند ميزد عرض كرد رفتم ديدم نشسته است . امام فرمود : داود ايمان آوردى ؟ عرض كرد بلى ! امّا دلم ميخواست كه مطمئن شوم . روز ترويه امام فرمود : مايلم به زيارت خانهء پروردگارم بروم . عرض كردم آقا حاجىها در عرفات هستند . فرمود بعد از نماز عشاء شترم را آماده كن زمامش را ببند . من انجام دادم . امام عليه السّلام از منزل خارج شد
قُل هُوَ اللَّه أَحَدٌ
و يس را خواند سوار شد مرا نيز پشت سر خود سوار كرد پاسى از شب را راه رفتيم در بين راه آنچه بايد انجام دهد انجام داد يك وقت هم فرمود اين خانهء خدا است اعمال خانهء خدا را نيز انجام داد موقع اذان صبح كه شد از جاى حركت نموده اذان و اقامه گفت مرا در پهلوى راست خود قرار داد دو ركعت اول سورهء حمد و الضحى و دو ركعت دوم
قُل هُوَ اللَّه أَحَدٌ
خواند قنوت نماز را خواند آنگاه سلام داده نشست همين كه خورشيد طلوع كرد آن جوان با زنش رد شد به شوهر خود گفت همين آقا از خدا درخواست كرد كه من زنده شدم . خرايج - عبد الحميد جرجانى گفت : غلامى برايم مقدارى تخم پرندگان جنگلى آورد چند قسم بود گفتم اينها تخم چيست ؟ گفت تخم مرغابى است من نخوردم تصميم گرفتم از حضرت صادق عليه السّلام در اين باره سؤال كنم وارد مدينه شدم و خدمت آقا رسيدم مسائل خود را سؤال كردم اما از آن مسأله فراموش نمودم . وقتى حركت كرديم موقعى از آن مسأله يادم آمد كه زمام قطار شترها در دستم بود افسار را بدوستم سپردم و خدمت امام عليه السّلام رسيدم عده‌ى زيادى خدمتش بودند من روبروى آقا ايستادم سر به طرف من بلند كرده فرمود : عبد الحميد براى ما مرغابى مىآورى عرض كردم آقا جواب مرا دادى برگشتم و بدوستان خود ملحق شدم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 84 | العلامة المجلسي / موسى خسروى