« 1 » خرايج - عيسى بن مهران گفت : مرد ثروتمندى از ما وراء النهر خراسان كه دوستدار اهل بيت بود هر سال به مكه ميرفت و در هر سال بر خود لازم كرده بود كه از مال خويش هزار دينار براى حضرت صادق عليه السّلام ببرد . همسرش دختر عموى او بود كه از نظر ثروت و ديانت با آن مرد مساوى بود . يك سال زنش درخواست كرد كه او را هم براى انجام حج ببرد قبول كرد آن زن آمادهء حج شد از بهترين لباسهاى خراسان كتانى و غير كتانى و مقدارى جواهرات براى زنان و دختران امام تهيه ديد . شوهرش نيز هزار دينار هر سال را آماده و در يك كيسه در صندوقچهاى كه زيور آلات بود قرار داد . بجانب مدينه رفت وقتى وارد مدينه شد خدمت امام صادق رسيد و سلام نموده عرض كرد با همسرم آمدهام اجازه بفرمائيد او خدمت بانوان شما برسد . امام اجازه داد هديههاى خود را بين آنها تقسيم نمود يك روز در آنجا بود پس از يك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٢
نيمه شب حضرت صادق را بيرون آورده گردن زد بعد اسماعيل را براى كشتن پيش آورد اسماعيل با او در آويخت بالاخره پس از ساعتى او را هم كشت .
برگشت پيش منصور . پرسيد چه كردى گفت هر دو را كشتم و ترا از دست آنها راحت كردم .
فردا صبح مشاهده كردند هر دو زنده هستند اجازه ورود خواستند ! منصور بجلاد گفت مگر تو نگفتى آنها را كشتهام گفت چرا من آنها را خوب ميشناسم همان طورى كه ترا مىشناسم . منصور گفت برو به همان محلى كه ديشب آنها را كشتى . وقتى به آنجا رفت ديد دو شتر كشته روى زمين افتادهاند با كمال تعجب برگشت سر به زير انداخت . منصور به او گفت مبادا اين جريان را كسى از تو بشنود اين جريان شبيه اين آيه شد كه خداوند ميفرمايد :
وَ ما قَتَلُوه وَ ما صَلَبُوه وَ لكِن شُبِّه لَهُم
هامش
( 1 ) سوره نساء آيه 157 در بارهء عيسى است كه خداوند ميفرمايد او را نكشتند و بدار نيز نياويختند چنين به نظر آنها آمد .