تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
نيمه شب حضرت صادق را بيرون آورده گردن زد بعد اسماعيل را براى كشتن پيش آورد اسماعيل با او در آويخت بالاخره پس از ساعتى او را هم كشت . برگشت پيش منصور . پرسيد چه كردى گفت هر دو را كشتم و ترا از دست آنها راحت كردم . فردا صبح مشاهده كردند هر دو زنده هستند اجازه ورود خواستند ! منصور بجلاد گفت مگر تو نگفتى آنها را كشته‌ام گفت چرا من آنها را خوب ميشناسم همان طورى كه ترا مىشناسم . منصور گفت برو به همان محلى كه ديشب آنها را كشتى . وقتى به آنجا رفت ديد دو شتر كشته روى زمين افتاده‌اند با كمال تعجب برگشت سر به زير انداخت . منصور به او گفت مبادا اين جريان را كسى از تو بشنود اين جريان شبيه اين آيه شد كه خداوند ميفرمايد :
وَ ما قَتَلُوه وَ ما صَلَبُوه وَ لكِن شُبِّه لَهُم

« 1 » خرايج - عيسى بن مهران گفت : مرد ثروتمندى از ما وراء النهر خراسان كه دوستدار اهل بيت بود هر سال به مكه ميرفت و در هر سال بر خود لازم كرده بود كه از مال خويش هزار دينار براى حضرت صادق عليه السّلام ببرد . همسرش دختر عموى او بود كه از نظر ثروت و ديانت با آن مرد مساوى بود . يك سال زنش درخواست كرد كه او را هم براى انجام حج ببرد قبول كرد آن زن آمادهء حج شد از بهترين لباسهاى خراسان كتانى و غير كتانى و مقدارى جواهرات براى زنان و دختران امام تهيه ديد . شوهرش نيز هزار دينار هر سال را آماده و در يك كيسه در صندوقچه‌اى كه زيور آلات بود قرار داد . بجانب مدينه رفت وقتى وارد مدينه شد خدمت امام صادق رسيد و سلام نموده عرض كرد با همسرم آمده‌ام اجازه بفرمائيد او خدمت بانوان شما برسد . امام اجازه داد هديه‌هاى خود را بين آنها تقسيم نمود يك روز در آنجا بود پس از يك

هامش
( 1 ) سوره نساء آيه 157 در بارهء عيسى است كه خداوند ميفرمايد او را نكشتند و بدار نيز نياويختند چنين به نظر آنها آمد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 82 | العلامة المجلسي / موسى خسروى