خورد دانه را در زمين شكافت در همان آن روئيد و بزرگ شد خرما بار آورد يكى از آن خرماها را چيد از هم شكافت از درون آن صفحهاى خارج نموده بدست معلى داد فرمود بخوان معلى خواند بسم اللَّه الرحمن الرحيم لا إله الا اللَّه محمّد رسول اللَّه على المرتضى و الحسن و الحسين ، على بن الحسين ، يكى يكى را نام برده بود تا حسن بن على و پسرش .
خرايج - ابا مريم مدنى گفت براى انجام حج به طرف مكه رهسپار شدم به نزديك شجره كه رسيدم سوار الاغ بودم گروهى را ديدم مشغول نماز هستند با خود گفتم زودتر بروم با آنها نماز جماعت بخوانم . همين كه به آنها رسيدم حضرت صادق عليه السّلام را ديدم كه مشغول تسبيح گفتن است . فرمود ابا مريم ! نماز خواندهاى ؟ عرضكردم نه . فرمود بخوان نماز كه خواندم كوچ كرديم من زير محمل امام راه ميرفتم . با خود گفتم جاى خلوتى پيدا كردهام حالا هر چه بخواهم مىپرسم ، فرمود ابا مريم زير محمل من راه ميروى ؟ عرضكردم آرى . همرديف امام در محمل غلامش بنام سالم بود امام متوجه شد من زياد براى قضاى حاجت ميروم فرمود درد دل دارى ؟ عرضكردم بلى . فرمود دست ماهى خوردهاى ؟
عرضكردم بلى . فرمود بالاى ماهى خرما نخوردى ؟ عرضكردم نه . فرمود اگر خرما ميخوردى ناراحت نميشدى نزديك ظهر پياده شد . بغلام خود فرمود مقدارى آب بياور تا وضو بگيرم كنارى رفت براى وضو گرفتن در موقع برگشتن چشم امام بشاخه خرمائى افتاد فرمود اى شاخه از آنچه خدا در نهاد تو آفريده بما بخوران شاخه تكانى خورد سبز شد خرما داد خرماى آن زرد شد امام پيش رفت از آن خرما ميل كرد و به من نيز داد تمام اين جريان از يك چشم بهم زدن كمتر بود .
خرايج - ابو خديجه از مردى از قبيله كنده كه جلّاد بنى عباس بود نقل كرد كه وقتى ابا عبد اللَّه و اسماعيل را پيش منصور آوردند دستور داد آن دو را بكشند . آن دو را در اطاقى زندانى كرده بود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨١