تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
ديگر نوشته
هذا عَطاؤُنا فَامْنُن أَوْ أَمْسِك بِغَيْرِ حِساب

« 1 » . آنها را برداشتم بسيار با ارزش بود . با خود گفتم دست نميزنم تا بمدينه برسم . خدمت حضرت صادق رسيدم . فرمود داود عطاى ما همان نورى بود كه براى تو درخشيد نه آن طلا و نقره ولى آن هم مال تو است گوارا باد لطف خداى كريم است خدا را سپاس‌گزارى كن . از معتب خادم امام پرسيدم گفت در آن موقع مشغول حديث گفتن با خيثمه و حمران و عبد الاعلى بود روى بجانب آنها نموده همين جريان را نقل ميكرد موقع نماز كه شد از جاى حركت كرد و با آنها نماز خواند . از آنها نيز پرسيدم تمام جريان را نقل كردند . خرايج - روايت شد كه حضرت صادق غلامى بنام مسلم داشت نميتوانست قرآن بخواند در يك شب امام به او آموخت بطورى كه صبح بسيار عالى قرآن ميخواند . خرايج - يكى از دوستان نقل كرد كه من مالى براى حضرت صادق بردم در دل خود آن مال را زياد ميانگاشتم . وقتى خدمت امام رسيدم غلام خود را خواست طشتى در آخر اطاق بود دستور داد آن را بياورد . چند كلمه‌اى گفت همين كه غلام طشت را آورد از اطراف آن سكه‌هاى طلا ميريخت آنقدر ريخت تا بين من و غلام فاصله شد . در اين موقع روى به من نموده فرمود خيال ميكنى ما احتياج به آنچه دست شما است داريم هر چه از شما ميگيريم براى آن است كه شما را پاكيزه كنيم . خرايج - محمّد بن مسلم گفت خدمت حضرت صادق بودم كه معلى بن خنيس با گريه داخل شد . فرمود چرا گريه ميكنى . گفت پشت در گروهى هستند كه معتقدند بين شما و آنها فرقى نيست شما و آنها مساوى هستيد امام سكوت كرد سپس ظرفى از خرما خواست يك دانه را برداشت به دو نصف تقسيم كرد خرما را

هامش
( 1 ) سوره ص آيه 39 اين بخشش ما است به ديگران بده يا نگه دار هر چه مايلى .