در باره من تصميم گرفته . دراج نيز پناهنده شد . اگر شيعيان ما استوار باشند آنها را با صداى پرندگان آشنا ميكنم .
مناقب و خرايج - داود بن كثير رقى گفت خدمت حضرت صادق رسيدم پسرش موسى بن جعفر داخل شد از سرما ميلرزيد . امام فرمود حالت چطور است عرضكرد پدر جان غرق در نعمتم آرزوى يك خوشه انگور حرشى و يك انار دارم ، من گفتم سبحان اللَّه در اين زمستان چگونه انار پيدا مىشود .
امام فرمود داود خدا بر هر چيز قادر است داخل باغ شو در آنجا درختى است كه يك خوشه انگور و انارى بر آن است عرضكردم ايمان دارم به پنهان و آشكار شما . خوشه انگور و انار را جدا كرده براى موسى بن جعفر عليه السّلام آوردم شروع كرد به خوردن . فرمود : داود ! به خدا سوگند اين لطفى است از رزق خدا كه بسيار قديمى و با سابقه است خداوند بمريم دختر عمران چنين لطفى نمود از افق اعلى .
خرايج - داود رقى گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم فرمود چرا رنگت پريده ؟ عرضكردم قرض بسيار بزرگى دارم تصميم گرفتهام با كشتى به طرف هند بروم پيش فلان برادرم . فرمود : هر وقت تصميم دارى حركت كن . گفتم از كشتى سوار شدن ميترسم فرمود كسى كه در خشكى حافظ انسان است در دريا نيز حفظ مىكند داود اگر اسم و روح من نبود رودها جريان نداشت و ميوهها نميرسيد و درختها سبز نميشد .
داود گفت سوار كشتى شدم بالاخره به جائى رسيدم پس از صد و بيست روز راه در ساحل دريا روز جمعهاى قبل از ظهر بيرون آمدم هوا ابر بود نورى از فراز آسمان بر زمين ميتابيد ناگاه صداى آهستهاى شنيدم ميفرمود : داود ! اكنون هنگام پرداخت قرض تو رسيده سر خود را بلند كن .
همين كه سر بلند كردم صدائى شنيدم كه برو پشت آن تپه سرخ رنگ پشت تپه رفتم ديدم صفحههائى از طلاى قرمز كه يك طرف آن صاف ولى بر طرف
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٩