تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
و نشسته است . به پسرش فرمود برو پيش مادرت هر غذائى كه ميل دارد به او بده پسرك گفت مادر چه ميل دارى ؟ گفت مقدارى كشمش پخته ميخواهم پسر ظرفى بزرگ پر از كشمش آورد هر چه ميخواست خورد . بمادرش گفت مادر جان پسر پيغمبر پشت درب است ميفرمايد وصيت خود را بكن . آن زن وصيت نمود . بعد از دنيا رفت . ما هنوز متفرق نشده بوديم كه حضرت صادق عليه السّلام بر پيكر او نماز خواند و دفنش كردند . خرايج - ابان بن تغلب گفت صبح زود تصميم گرفتم بروم خدمت حضرت صادق نزديك منزل آن جناب كه رسيدم گروهى خارج شدند كه آنها را نمىشناختم خيلى خوش لباس و زيبا بودند بسيار سنگين و با وقار بودند . بعد ما خدمت امام رسيديم شروع كرد براى ما حديث كردن با اينكه پانزده نفر ما هر كدام يك زبان مخصوص داشتند همه به زبان مادرى خودشان حديث را شنيدند از آن جمله عربى ، فارسى ، نبطى ، حبشى ، سقلبى . يك نفر گفت اين چه حديثى بود كه بما فرمود كسى كه زبان عربى داشت گفت با من به عربى چنين فرمود فارسى زبان گفت به فارسى چنين گفت . حبشى گفت با لهجه حبشى صحبت كرد سقلبى مدعى بود كه فقط با زبان سقلبى حديث نمود همه برگشتند و جريان را پرسيدند . فرمود يك حديث بود ولى براى هر هر كدام به زبان خودشان برگشت . خرايج - صفوان بن يحيى از جابر نقل كرد كه در خدمت امام صادق بوديم مردى بزغاله‌اى را خوابانده بود تا او را بكشد . بزغاله صدائى كرد امام عليه السّلام فرمود قيمت اين بزغاله چقدر است . آن مرد گفت چهار درهم ، امام از جيب خود چهار درهم بيرون آورده به او داد . فرمود آزادش كن . در بين راه برخورديم به بازى كه حمله بيك دراج كرده بود دراج صدائى كرد امام عليه السّلام با دست اشاره نمود به باز . دست از آن مرغ برداشت . عرضكردم آقا از شما چيز عجيبى ديدم . فرمود بلى وقتى آن مرد بزغاله را خواباند بزغاله گفت پناه ميبرم به خدا و شما خاندان پيامبر از آنچه اين مرد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 78 | العلامة المجلسي / موسى خسروى