ديگر نمىكنم دستور داد مرا رها كنند رهايم كردند ولى هنوز بازوانم از شدت ريسمان بستن درد مىكند .
امام عليه السّلام فرمود : وصيت خود را بكن عرض كرد چه وصيت بكنم مالى كه ندارم با زن و بچه زياد و قرضى كه دارم فرمود قرضت را من ميپردازم و زن و بچهات را جزء خانواده خود قرار خواهم داد وصيت نمود .
ما هنوز از مدينه خارج نشده بوديم كه از دنيا رفت و خانواده او را امام صادق جزء خانواده خود قرار داد و قرضش را پرداخت و دخترش را به ازدواج پسر خود در آورد .
مناقب - حسين بن ابى العلا گفت : خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى با غلام آن مرد آمده از بد اخلاقى زن خود شكايت كرد امام عليه السّلام فرمود او را بياور . وقتى آمد به او فرمود چرا شوهر خود را اذيت ميكنى ؟ گفت خدا او را چنان و چنين كند .
امام فرمود اگر بر همين وضع بمانى سه روز ديگر زنده نخواهى ماند .
زن در پاسخ گفت : بهتر ، من نميخواهم او را بهبينم .
امام عليه السّلام رو بمرد نموده فرمود زنت را ببر سه روز ديگر با هم هستيد روز سوم كه شد همان مرد آمد . فرمود زنت چه شد عرض كرد به خدا سوگند يك ساعت قبل او را دفن كردم . سؤال كردم چطور زنى بود فرمود زنى متجاوز بود خداوند عمرش را قطع كرد و اين مرد را از دست او راحت نمود .
خرايج - داود بن على وقتى معلى بن خنيس را كشت حضرت صادق به او فرمود : كارپرداز امور زندگى و خانواده مرا كشتى . ترا نفرين خواهم كرد .
داود گفت هر چه مايلى بكن . شب كه شد امام عليه السّلام چنين دعا كرد : خدايا با يكى از تيرهايت قلب او را بشكاف صبح خبر آمد كه داود مرده . فرمود بدين ابو لهب از دنيا رفت از خدا درخواست كردم دعاى مرا مستجاب نمود .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٦