تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
به آن مرد فرمود حالا بردار ببر داخل اين اطاق ، آن مرد گوشتها را برد داخل اطاق شنيد قرمه‌ها ميگويند مثل ما را امام و اولاد پيامبران نبايد بخورند چون بدستور اسلام كشته نشده‌ايم آن دو خيك را برداشته بيرون آمد . امام فرمود چه گفتند . عرض كرد هر چه شما فرمودى اين گوشتها نيز همان را گفتند كه تذكيه نشده‌اند . امام صادق فرمود : حالا فهميدى ابا هارون كه امام چيزهائى ميداند كه مردم نميدانند . خيك قرمه را بيرون برده پيش سگى انداخت . مناقب و خرايج - عبد اللَّه بن يحيى كاهلى گفت : حضرت صادق فرمود : وقتى درنده‌اى را به بينى چه ميگوئى ؟ ! گفتم : نميدانم . فرمود : هر وقت درنده‌اى ديدى در روبروى او آية الكرسى را بخوان و او را قسم به خدا و حضرت محمّد و حضرت سليمان بن داود و حضرت على امير المؤمنين و پيشوايان بعد از او بده . اين كار را بكنى به تو كارى نخواهد داشت . عبد اللَّه كاهلى گفت : رفتم بكوفه با پسر عمويم به طرف دهى رفتيم ناگاه در بين راه درنده‌اى با ما روبرو شد من آية الكرسى را روبرويش خواندم و او را قسم به خدا و محمّد مصطفى و سليمان بن داود و امير المؤمنين و ائمه بعد از او دادم كه از سر راه ما برو ما را اذيت نكن ما به تو كارى نداريم . ديدم سر به زير انداخت و دم خويش را وسط دو پا انداخت و به راه خود ادامه داد و از همان جا كه آمده بود برگشت . پسر عمويم گفت : تا كنون مثل اين سخن ترا نشنيده بودم . گفتم : اين دستور را حضرت صادق عليه السّلام فرموده . گفت : گواهى مىدهم كه او امام واجب الاطاعة است با اينكه پسر عمويم هيچ اطلاعى از امامت نداشت . سال بعد خدمت حضرت صادق رسيدم جريان را عرض كردم فرمود تو خيال