دريائى نمودار شد كه در آن كشتيهائى از نقره بود من و ايشان سوار يك كشتى شديم تا رسيديم به محلى كه خيمههائى از نقره برپا بود داخل آنها شد و خارج گرديد به من فرمود ديدى خيمه اولى كه داخل شدم . گفتم آرى فرمود آن خيمه پيامبر است ديگر خيمه امير المؤمنين سومى خيمهء فاطمه عليها السّلام چهارم خيمهء خديجه پنجم خيمه امام حسن ششم خيمهء حضرت حسين هفتم خيمهء على بن الحسين هشتم خيمهء پدرم و نهم خيمهء من هر يك از ما بميرد در يكى از اين خيمهها ساكن مىشود .
اختصاص - معلى بن خنيس گفت خدمت حضرت صادق براى كارى رفته بودم فرمود چرا افسرده هستى عرضكردم شنيدهام در عراق و با آمده دلم بجانب زن و بچهام پرواز كرده . فرمود صورت خود را برگردان . صورت برگرداندم . فرمود داخل خانه شو .
وارد خانه شدم تمام خانوادهام از كوچك و بزرگ حضور داشتند . خانهام همان وضع سابق را داشت از خانه بيرون آمدم فرمود صورت خود را برگردان نگاه كردم چيزى نديدم .
بصائر - مفضل گفت بين حضرت صادق و بنى اميه اختلافى بود در موضوعى حضرت صادق وارد مركز حكومتى شد حاكم با اعتراض بدربانان گفت چه كسى اجازه داد اين شخص وارد شود گفتند به خدا قسم ما كسى را نديديم .
بصائر - سليمان بن خالد نقل كرد كه ابو عبد اللَّه بلخى در سفرى خدمت حضرت صادق بود امام فرمود نگاه كن ببين در اين محل چاهى مىبينى بلخى به طرف راست و چپ جستجو كرده بازگشت گفت نديدم . باز فرمود برگرد براى مرتبهء دوم بازگشت .
امام عليه السّلام با صداى بلند فرمود اى چاه پنهان شنوا و مطيع خدا ما را سيراب كن از آنچه خداوند در تو نهاده آبى بس پاكيزه و خوشگوار و صاف و شيرين بيرون آمد .
بلخى عرضكرد آقا راه و روش موسى است كه در اختيار شما گذاشته شده .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧١