تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
كردم و معلى را رها كردم تا خوب زن و بچه خود را ببيند بطورى كه از نظر جنسى نيز از زن خود بهره گرفت بعد او را صدا زده گفتم نزديك بيا دست بر - چشم او ماليدم . گفتم كجا هستى گفت در مدينه خانه شما . به او گفتم معلى ! ما كارهاى شگفت انگيز و اسرارى داريم كه هر كس حفظ نمايد خدا دين و دنياى او را حفظ مىكند . معلى مبادا بواسطه فاش كردن اسرار ما خود را اسير دست مردم كنيد كه اگر مايل بودند قبول كنند و گر نه شما را بكشند . معلى ! هر كس حديث دشوار ما را پنهان كند خدا آن حديث را به صورت نورى در پيشانى او قرار ميدهد و در ميان مردم داراى عزت ميگردد . و هر كه افشا كند طعمه شمشير ميگردد يا بزندان خواهد افتاد . معلى ! بدان ترا خواهند كشت آماده باش . اختصاص - ابن جبله گفت سؤالى از حضرت صادق عليه السّلام نمودم فرمود آن درياچه ما بين بصرى تا صنعاء است مايلى آن را به‌بينى ؟ عرضكردم آرى فدايت شوم . دست مرا گرفت و از مدينه خارج نمود با پاى خود به زمين زد چشمم افتاد بنهرى كه در جريان است عرض آن ديده نميشود مگر همان محلى كه ما ايستاده بوديم كه شبيه جزيره بود . نگاه كردم از يك طرف آبى سفيدتر از برف جارى بود در طرف ديگر شيرى سفيدتر از برف جريان داشت و در وسط شرابى ياقوت رنگ ميرفت خوشرنگ‌تر از آن شراب نديده بودم كه بين شير و آب در جريان بود عرضكردم آقا فدايت شوم اين نهر از كجا جارى مىشود و ابتدايش كجا است ؟ فرمود اين همان چشمه‌هائى است كه خداوند در قرآن ذكر نموده كه در بهشت جارى است چشمه‌اى از آب و ديگرى از شير و چشمه سوم از شراب در همين نهر جارى است در دو طرف درختهاى سرسبز و خرمى بود كه حوريه‌ها بر آن بودند مويهاى زيبائى داشتند كه مانند آنها نديده بودم . در دست هر كدام ظرفى بود كه در دنيا چنان ظرفى نيست امام نزديك يكى از