تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠

آسمان بلند نمود فرمود سر بردار همين كه سر بلند نمودم ديدم سقف باز شده و چشمم بنورى خيره‌كننده افتاد فرمود ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را چنين ديده فرمود سرت را پائين بيانداز سر به زمين انداختم باز فرمود بلند كن همين كه بلند كردم ديدم سقف به حالت اوليه برگشته دست مرا گرفت و از خانه بيرون برد مرا داخل اطاق ديگرى كرد آن لباسهائى كه داشت بيرون آورد جامه ديگر پوشيد فرمود چشم خود را ببند . چشم فرو بستم فرمود باز كن . ساعتى گذشت آنگاه فرمود ميدانى كجا هستى گفتم نه . فرمود تو در آن ظلماتى هستى كه ذو القرنين طى كرد . عرضكردم آقا اجازه ميدهى چشم بگشايم فرمود بگشا ولى چيزى نميبينى چشم گشودم در يك تاريكى بودم كه جاى پايم را نميديدم مقدارى رفت آنگاه فرمود ميدانى كجا هستى ؟ گفتم نه . فرمود تو كنار چشمهء حياتى هستى كه خضر از آن آشاميد . رفتيم تا از آن عالم گذشتيم و بعالم ديگر رسيديم در آن سير نموديم بنا و خانه‌هاى آن و مردمش مانند عالم ما بود . باز بعالم سوم رفتيم مانند اوّلى و دوّمى تا به پنج عالم رفتيم آنگاه فرمود اينها ملكوت زمين است كه ابراهيم آنها را نديد « 1 » او ملكوت آسمانها را كه دوازده عالم بود مشاهده كرد هر عالمى شبيه همان عالمى بود كه ديدى هر كدام از امامها از دنيا بروند در يكى از اين عوالم ساكن ميشوند تا برسد بقائم كه او ساكن همين عالم ما خواهد شد . بعد فرمود چشم ببند همين كه چشم فرو بستم دست مرا گرفت ناگاه ديدم در همان خانه‌اى كه از آن خارج شديم هستم آن لباسها را بيرون آورد و لباسهاى خود را پوشيد ، برگشتيم بسخن اول عرضكردم آقا از روز چقدر گذشته . فرمود : سه ساعت . بصائر - ابو بصير گفت خدمت حضرت صادق بودم با پاى خود به زمين زد

هامش
( 1 ) شايد ابراهيم ملكوت تمام زمينها را نديده و گر نه در آيه ذكر شده كه ملكوت زمين را ديده .