زبانى ميخواهى صحبت كن من مىفهمم . بصائر - فضل بن يسار از حضرت صادق نقل كرد كه در خدمت ايشان بودم كبوتر نر براى ماده بغبغو كرد . امام فرمود ميدانى چه ميگويد ؟ گفتم نه . فرمود ميگويد همسرم ! كسى را خدا نيافريده كه محبوبتر باشد نزد من از تو مگر اين آقا و مولاى ما جعفر بن محمّد عليه السّلام . عبد اللَّه بن فرقد گفت ما با حضرت صادق عليه السّلام بجانب مكه ميرفتيم بسرف « 1 » كه رسيد كلاغى رو به روى امام شروع كرد بغارغار . فرمود از گرسنگى بميرى هر چه تو بدانى ما هم ميدانيم جز اينكه ما خداشناستر از تو هستيم . عرضكردم آقا چيزى ميگفت ؟ فرمود آرى . شترى در عرفات سقط شده . بصائر - يكى از اصحاب نقل كرد كه يك قمرى در خانه حضرت صادق صدا ميكرد فرمود ميفهميد چه ميگويد گفتم نه . فرمود ميگويد گم كردم شما را . ولى ما از قبل از اينكه او ما را گم كند او را گم خواهيم كرد دستور داد كبوتر را بكشند . بصائر - بياع زطى گفت در باغ حضرت صادق عليه السّلام بوديم با چند نفر . گنجشكها شروع به خواندن كردند فرمود ميدانيد چه ميگويند ! گفتيم نه ما نمىفهميم فرمود : ميگويند : خدايا ما آفريده تو هستيم بايد از روزى تو بخوريم خدايا ما را آب و دانه ده . بصائر - سليمان بن خالد گفت در خدمت حضرت صادق بوديم ابو عبد اللَّه بلخى نيز حضور داشت ناگاه يك آهو پيش آمد و با صداى مخصوص خود صدا زد و دم ميجنبانيد . امام فرمود انجام مىدهم ان شاء اللَّه . آنگاه روى بما نموده فرمود فهميديد آهو چه ميگفت ؟ عرضكردم خدا و پيامبر و پسر پيامبر ميدانند . فرمود شكايت مىكند كه يكى از اهل مدينه دامى نهاده و ماده او را گرفته است كه دو برّه دارد هنوز قدرت چريدن ندارند از من درخواست كرد كه مادهاش را بگيرم و آزاد كنم و ضامن شد كه وقتى بچههايش را شير داد آماده
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٦
هامش
( 1 ) محلى است در تنعيم ده ميلى مكه .