ضمانت كرده بودى براى دوست خود به آن رسيد .
بصائر - سليمان بن خالد گفت من و ابو عبد اللَّه بلخى در خدمت حضرت صادق ميرفتيم تا بدرخت خرماى خشكى رسيديم . آن جناب فرمود اى درخت خرماى شنوا و مطيع پروردگار ، ما را از آنچه خدا در نهاد تو گذاشته بخوران .
گفت از شاخههاى درخت ، خرماى رنگارنگ ريخت خورديم تا سير شديم مرد بلخى گفت فدايت شوم آقا كارى كه مريم كرد شما انجام داديد ! ! بصائر - ابو اسامه گفت حضرت صادق عليه السّلام از من پرسيد چند سال دارى .
گفتم فلان قدر فرمود ابا اسامه عبادت پروردگارت را تجديد كن و توبه بنما . من گريه كردم - فرمود چرا گريه ميكنى عرضكردم آقا خبر فوت مرا دادى . فرمود زيد مژده باد ترا كه تو از شيعيان مائى و اهل بهشتى .
بصائر - خالد بن نجيح گفت عرض كردم به حضرت صادق عليه السّلام كه دوستان ما از كوفه آمدهاند ميگويند مفضل حالش خوب نيست آقا برايش دعا بفرمائيد فرمود راحت شد . اين سخن بعد از سه روز از درگذشت مفضل بود .
بصائر - ج 6 ص 73 - ابا بصير گفت حضرت صادق عليه السّلام از من پرسيد حال ابو حمزه چطور است عرضكردم آقا وقتى آمدم خوب بود . فرمود وقتى برگشتى سلام مرا به او برسان بگو در فلان روز از فلان ماه خواهد مرد .
ابو بصير گفت عرضكردم آقا ما به او علاقه داشتيم از شيعيان شما است فرمود راست ميگوئى ولى آنچه نزد ما است برايش بهتر است . عرضكردم آقا هر كس شيعه شما باشد ؟ ! فرمود در صورتى كه از خدا بترسد و مراقب او باشد و اطراف گناه نگردد اگر چنين بود با ماست در درجه خودمان .
ابو بصير گفت برگشتم چيزى نگذشت كه ابو حمزه در همان تاريخى كه امام فرموده بود از دنيا رفت .
بصائر - ميسر گفت حضرت صادق فرمود ميسر خدا عمرت را افزايش داد چكار ميكنى ؟ گفت من بچه بودم بمزدورى ميرفتم روزى پنج درهم اجرت كار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٠