برگردان ، بعد او را تكان بده ولى به هيچ كس جريان را نگو . آن زن رفت برگشت گفت بچه را حركت داد شروع كرد بگريه كردن . بصائر - داود بن كثير رقى گفت يكى از دوستان ما براى انجام حج به مكه رفت خدمت حضرت صادق رسيدم . عرضكردم آقا پدر و مادرم فدايت شوند زنم فوت شد تنها ماندهام . فرمود دوستش داشتى . عرضكرد بلى فدايت شوم . فرمود وقتى برگردى به منزل خود او مشغول غذا خوردن است گفت از مكه برگشتم وارد منزل شدم ديدم نشسته غذا مىخورد . مناقب - در همين خبر از داود نقل مىكند كه وقتى وارد شدم ديد ظرفى پر از خرما و كشمش در مقابل اوست . بصائر - داود بن قاسم گفت در خدمت حضرت صادق بوديم آن جناب برخورد بمحمد و على فرمود ابا هاشم اين دو مرد از برادران دينى تو هستند ؟ عرضكرد بلى در همين مسير برخورديم به مردى از فرزندان اسحاق بن عمار . فرمود ابو هاشم ! اين يكى از برادران تو نيست . بصائر - عمار ساباطى گفت حضرت صادق به من فرمود عمار ابو مسلم فظلله و كساه فكسحه بساطورا عرضكردم آقا من كسى را نديدهام كه لهجه نبطى « 1 » را به اين شيرينى و فصاحت صحبت كند . فرمود عمار ! هر زبانى را همين طور صحبت ميكنم . بصائر - عامر بن علي جامعى گفت به حضرت صادق عرضكردم فدايت شوم ما ذبيحه اهل كتاب را ميخوريم نميدانم آنها موقع كشتن بسم اللَّه ميگويند يا نه . فرمود وقتى شنيديد نام خدا را بردند بخوريد . ميدانى وقتى حيوانى را ميخواهند بكشند چه ميگويند . عرضكردم نه . شروع كرد به خواندن مانند يك يهودى با سرعت فرمود اين طور دستور دادهاند كه بخوانند . عرضكردم آقا اجازه ميدهى بنويسم آن را فرمود بنويس : نوح أيوا ادينوا يلهيز ما لحوا عالم أشرسوا أو رضوا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 62
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٢
هامش
( 1 ) نبطى گروهى بودند ساكن عراق و جنوب فلسطين