تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

بمدينه رفت و برگشت پيش منصور رفت پدرم محمّد بن اشعث آنجا بود منصور پرسيد چه شد . گفت رفتم و پولها را دادم اينك رسيد آن را با خط خودشان آورده‌ام جز جعفر بن محمّد . خدمت ايشان رفتم در مسجد پيامبر نماز ميخواند با خود گفتم پس از تمام شدن نماز به او خواهم گفت نمازش را زود تمام كرده رو به من نموده گفت فلانى از خدا بترس و اهل بيت پيغمبر را فريب مده بدوست خود بگو از خدا بپرهيزد و خاندان پيامبر را فريب ندهد اينها تازه از زير دست دولت مروانيان آسوده شده‌اند همه محتاجند . عرضكردم آقا اين حرفها چيست كه ميفرمائيد مرا كنارى كشيد آهسته تمام جريان را نقل كرد بطورى كه من خيال ميكردم او نفر سوم ما بوده و در تمام جريان حضور داشته . منصور گفت : پسر مهاجر بدان كه هر زمانى يكى از اولاد پيامبر واسطه بين خدا و مردم است كه تمام جريانها را به او ميگويند امروز آن واسطه جعفر بن محمّد است . جعفر بن محمّد بن اشعث گفت به اين دليل من معتقد بامامت ايشان شدم . بصائر - ابو عمر دمارى گفت مردى خدمت حضرت صادق رسيد برادرى جارودى « 1 » داشت امام پرسيد برادرت چطور است ؟ گفت وقتى آمدم خوب بود فرمود از نظر دينى چطور است عرضكرد تمام كارهايش خوب است و آدم خير خواهى است جز اينكه معتقد بامامت شما نيست فرمود بچه علت معتقد بامامت ما نيست ؟ عرضكرد ميترسد و بواسطه ورع و پرهيز كارى از اين اعتقاد خوددارى مىكند فرمود وقتى پيش او رفتى بگو اگر خيلى پرهيز كارى چرا در شب نهر بلخ پرهيز كارى نكردى . از اعتقاد بامامت جعفر عليه السّلام پرهيز ميكنى ولى از انجام آن عمل در شب نهر بلخ نمىپرهيزى ؟ ! گفت رفتم به منزل او گفتم چه جريانى در شب نهر بلخ بوده . گفت چه كسى

هامش
( 1 ) گروهى بودند كه از زنديها بشمار ميرفتند پيرو فردى در خراسان بنام ابو الجارود بودند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 58 | العلامة المجلسي / موسى خسروى