تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
بنوا [ يوسعه ] موسق ذعال اسحطوا . بصائر - اسماعيل بن مهران از مردى اهل بيرما نقل كرد كه گفت خدمت حضرت صادق بودم خداحافظى كرده رفتم وقتى رسيدم باعوص ( در چند ميلى مدينه است ) يادم آمد كه ميخواستم در باره تخم مرغ آبى سؤال كنم . برگشتم اطاق پر از جمعيت بود همين كه خواستم بپرسم فرمود ( يابت ) تخم ( دعانا ميتا ) مرغ آبى « بناحل » نخور . بصائر - احمد بن محمّد بن ابى نصر از مردى كه اهل جسر بابل بود نقل كرد كه گفت در ده ما مردى بود مرا آزار ميكرد و ميگفت رافضى و دشنام ميداد او را مردم ميمون ده ميناميدند يك سال به مكه رفتيم خدمت حضرت صادق رسيدم بدون سابقه فرمود « قوفه ما نامت » يعنى ميمون ده مرد عرض كردم فدايت شوم چه وقت ؟ ! فرمود هم اكنون . آن روز و ساعت را يادداشت كردم وقتى بكوفه رسيدم برادرم را ديدم از او پرسيدم كى زنده است و كه مرده گفت « قوفه ما نامت » به زبان نبطى يعنى ميمون ده مرده پرسيدم چه وقت . گفت فلان روز . مطابق بود با همان وقتى كه حضرت صادق فرموده بود . اختصاص - مسمع كردين گفت خدمت حضرت صادق بودم اسماعيل فرزندش نيز حضور داشت كه ما در آن موقع او را امام بعد از پدرش ميدانستيم . در ضمن يك جريان طولانى گفت از مردى شنيدم كه حضرت صادق مطلبى فرموده بر خلاف تصور ما در مورد امامت اسماعيل . من پيش دو نفر از اهالى كوفه كه اسماعيل را امام مىدانستند رفتم و جريان را به آنها گفتم يكى از آنها گفت شنيدم مطيع امام خود هستم و راضى هستم به اين امر . آن ديگرى گريبان خود را چاك زده گفت نه به خدا نميشنوم و اطاعت نميكنم و راضى نيستم مگر از خود امام بشنوم . به طرف خانه حضرت صادق رفت منهم از پى او رفتم بدر خانه كه رسيديم اجازه خواستيم به من اجازه داد قبل از او