بنوا [ يوسعه ] موسق ذعال اسحطوا .
بصائر - اسماعيل بن مهران از مردى اهل بيرما نقل كرد كه گفت خدمت حضرت صادق بودم خداحافظى كرده رفتم وقتى رسيدم باعوص ( در چند ميلى مدينه است ) يادم آمد كه ميخواستم در باره تخم مرغ آبى سؤال كنم . برگشتم اطاق پر از جمعيت بود همين كه خواستم بپرسم فرمود
( يابت )
تخم
( دعانا ميتا )
مرغ آبى
« بناحل »
نخور .
بصائر - احمد بن محمّد بن ابى نصر از مردى كه اهل جسر بابل بود نقل كرد كه گفت در ده ما مردى بود مرا آزار ميكرد و ميگفت رافضى و دشنام ميداد او را مردم ميمون ده ميناميدند يك سال به مكه رفتيم خدمت حضرت صادق رسيدم بدون سابقه فرمود
« قوفه ما نامت »
يعنى ميمون ده مرد عرض كردم فدايت شوم چه وقت ؟ ! فرمود هم اكنون .
آن روز و ساعت را يادداشت كردم وقتى بكوفه رسيدم برادرم را ديدم از او پرسيدم كى زنده است و كه مرده گفت « قوفه ما نامت » به زبان نبطى يعنى ميمون ده مرده پرسيدم چه وقت . گفت فلان روز . مطابق بود با همان وقتى كه حضرت صادق فرموده بود .
اختصاص - مسمع كردين گفت خدمت حضرت صادق بودم اسماعيل فرزندش نيز حضور داشت كه ما در آن موقع او را امام بعد از پدرش ميدانستيم .
در ضمن يك جريان طولانى گفت از مردى شنيدم كه حضرت صادق مطلبى فرموده بر خلاف تصور ما در مورد امامت اسماعيل . من پيش دو نفر از اهالى كوفه كه اسماعيل را امام مىدانستند رفتم و جريان را به آنها گفتم يكى از آنها گفت شنيدم مطيع امام خود هستم و راضى هستم به اين امر .
آن ديگرى گريبان خود را چاك زده گفت نه به خدا نميشنوم و اطاعت نميكنم و راضى نيستم مگر از خود امام بشنوم . به طرف خانه حضرت صادق رفت منهم از پى او رفتم بدر خانه كه رسيديم اجازه خواستيم به من اجازه داد قبل از او
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٦٣