تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
خود را بدائيم ميدادم . بصائر - زيد شحام گفت رفتم خدمت حضرت صادق به من فرمود عبادت را از سر بگير و توبه كن عرضكردم آقا خبر مرگ به من ميدهيد فرمود زيد آنچه نزد ما است براى تو بهتر است تو از شيعيان مائى عرضكردم آقا آيا ممكن است من از شيعيان شما باشم ؟ ! فرمود بلى تو از شيعيان ما هستى صراط و ميزان حساب شيعيان بدست ما است به خدا قسم من بشما از خودمان مهربانترم و گوئى مىبينم تو و رفيقت را در بهشت . بصائر - ابو بصير گفت حضرت صادق به من فرمود مايلى با چشم آسمان را ببينى ؟ عرضكردم آرى . ( در آن موقع ابا بصير كور بوده ) دست بر چشم من كشيد آسمان را ديدم . بصائر ج 6 ص 75 - ابو بصير گفت با حضرت صادق به حج رفتم در طواف عرضكردم يا ابن رسول اللَّه خداوند اين مردم را مىآمرزد فرمود اين جمعيت كه مىبينى بيشترشان ميمون و خوكند . عرضكردم ممكن است ببينم . امام چند كلمه فرمود آنگاه دست بر چشم من كشيد ديدم همه ميمون و خوك هستند . بوحشت افتادم . باز دست كشيد آنها را به صورت اولى ديدم . فرمود ابا بصير شما در بهشت ميخراميد در جهنم از شما جستجو ميكنند هيچ كدامتان را آنجا نمىيابند . به خدا قسم در جهنم سه نفر از شما نخواهيد رفت نه به خدا دو نفر نه به خدا يك نفر هم نخواهد رفت . بصائر - ابو بصير گفت من از پيكر امام و شانه‌هايش جستجو مىكردم فرمود مايلى مرا ببينى عرضكردم آرى فدايت شوم . دست بر روى چشم من كشيد چشمم باز شد جمالش را ديدم . فرمود اگر بين مردم شهرت نمىيافت ترا همين طور بينا ميگذاشتم ولى اين كار صحيح نيست باز دست روى چشمم كشيد مثل اول شدم . بصائر - جميل بن دراج گفت خدمت امام ششم عليه السّلام بودم زنى داخل شده گفت بچه‌ام را در لحاف مرده گذاشتم و خدمت شما آمدم . فرمود شايد نمرده باشد برگرد برو به خانه غسل كن و دو ركعت نماز بخوان بگو « يا من وهبه لى و لم يك شيئا جدد لى هبته » اى خدائى كه بچه را از هيچ به من دادى اكنون دو مرتبه او را