تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
بصائر - ابراهيم بن مهزم گفت شبانگاهى براى خواب از خدمت حضرت صادق مرخص شدم و به منزل خود در مدينه رفتم مادرم نيز با من بود بين من و او سخنى شد من درشتى كردم . فردا صبح بعد از نماز كه رفتم خدمت حضرت صادق بدون سابقه فرمود ابا مهزم بمادرت چه كار داشتى آن طور درشتى كردى نميدانى شكم او محل سكونت تو بود و دامنش گهواره‌ات و پستانهايش ظرف غذاى تو . عرضكردم چرا آقا . فرمود مبادا درشتى كنى . بصائر - حارث بن حصيره گفت مردى از كوفه بخراسان آمد و مردم را دعوت بامامت حضرت صادق عليه السّلام نمود گروهى پذيرفتند و عده‌اى منكر شدند دسته سوم از روى پرهيز كارى و ورع متوقف شدند . هر دسته يكنفر را بنمايندگى خدمت آن جناب فرستادند از اين سه نفر همان كسى كه نماينده دسته سوم يعنى پرهيزگاران بود سخنور آنها بشمار ميرفت و حرف ميزد يكى از همراهان او كنيزى داشت نماينده دسته سوم در خلوت با او عمل نامشروع كرد . وقتى خدمت حضرت صادق رسيدند همان مرد شروع بصحبت نموده گفت آقا يك نفر از كوفه آمد و مردم را به پيروى از شما دعوت نمود برخى پذيرفتند و گروهى منكر شدند و يك دسته نيز از روى ورع و پرهيز كارى توقف كردند . فرمود تو از كدام دسته هستى ؟ عرضكرد از همان دسته متوقف و پرهيزكار فرمود چرا فلان شب پرهيز كارى نكردى ؟ آن مرد دست و پايش بلرزه افتاد . بصائر - عمار سجستانى گفت عبد اللَّه نجاشى پيرو عبد اللَّه بن حسن بود و از زيديها بشمار ميرفت اتفاقا من و او به مكه رفتيم در مكه او رفت پيش عبد اللَّه بن حسن و من خدمت حضرت صادق . بعد كه او را ديدم گفت براى من از حضرت صادق اجازه بگير خدمتش برسم . به امام عليه السّلام عرضكردم فرمود اجازه بده بيايد . خدمت آن جناب رسيد حضرت صادق از او پرسيد چرا فلان روز آن كار را كردى روزى كه در خانه شخصى رد شدى از ناودان آب بالاى سر تو ريخت پرسيدى اين چه بود گفتند نجس است . خودت را با لباس داخل نهر انداختى با اينكه يك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 56 | العلامة المجلسي / موسى خسروى