تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شب‌زنده‌دار باشم و شبها نماز نافله بپاى دارم . با خود خيال ميكردم از اين جهت گناهكارم و مرا مؤاخذه خواهند كرد . بصائر - جعفر بن هارون زيات گفت : اطراف كعبه طواف ميكردم چشمم به حضرت صادق افتاد با خود گفتم اين همان شخصى است كه مردم تابع و پيرو اويند و در باره‌اش چنين و چنان ميگويند . ناگاه ديدم دست روى شانه من گذاشت و به من فرمود :
« أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُه إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلال وَ سُعُرٍ

» « 1 » بصائر - خالد بن نجيح گفت در خدمت امام صادق نشسته بودم با خود گفتم اينها نميدانند در مقابل چه شخصى هستند ؟ امام عليه السّلام مرا جلو خواند تا در مقابلش نشستم سه مرتبه فرمود فلانى من خدائى دارم كه او را ميپرستم . بصائر - عبد اللَّه نجاشى گفت جبه‌ام از ادرار ترشح شد شك كردم در شب سردى آن را با آب شستم وقتى خدمت امام رسيدم ابتدا فرمود پوست خز را كه با آب بشورى خراب مىشود . بصائر - ابو كهمس گفت : در مدينه ساكن منزلى بودم كه دختركى خوشگل آنجا بود خيلى از او خوشم مىآمد يك شب به منزل برگشتم در زدم همان دختر درب را باز كرد من با دست سينه‌هايش را گرفتم فردا صبح خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم فرمود : ابا كهمس از كارى كه ديشب كردى برو پيش خدا توبه كن . بصائر - مهزم گفت در مدينه منزل شخصى مىنشستم كه دخترى داشت من از او خوشم مىآمد يك شب در زدم همين كه درب را باز كرد سينه‌هايش را ماليدم فردا صبح كه خدمت حضرت صادق رسيدم فرمود آخرين كارى كه ديروز انجام دادى چه بود ؟ گفتم من در مسجد بودم . فرمود مگر نميدانى بدوستى و ولايت ما خانواده نميرسد كسى كه ورع و پرهيزگارى نداشته باشد .

هامش
( 1 ) بايد پيرو يكنفر از خودمان بشويم ، چه گمراه و بدبختيم .