شدم عضله يكى از دو ساقش در اضطراب است تصميم گرفتم بپرسم امامت بعد از شما بكه ميرسد . قبل از سؤال اشاره فرمود امشب چيزى نپرس جواب ترا نميدهم .
بصائر - اسماعيل بن عبد العزيز گفت حضرت صادق به من فرمود اسماعيل ! مقدارى آب برايم در محل وضو بگذار . من رفتم آب را گذاشتم . امام براى وضو داخل وضو خانه شد من با خود گفتم در باره اين شخص چه اعتقادى من دارم و او را در چه مرحلهاى مىبينم ( خدائى ) ولى او ميرود وضو بگيرد .
از محل وضو كه بيرون آمد به من فرمود خانه را نبايد زياد بلند كنى كه خراب مىشود
اجعلونا مخلوقين و قولوا فينا ما شئتم فلن تبلغوا
ما را آفريده خدا بدانيد آنگاه هر چه مايليد در وصف ما بگوئيد باز نميتوانيد آن مقام و موقعيتى كه داريم توصيف كنيد . اسماعيل گفت من ميگفتم او خداست و اصرار بر اين اعتقاد نيز داشتم .
بصائر - هشام بن احمد گفت خدمت امام صادق رسيدم ميخواستم از آن جناب در باره مفضل بن عمر سؤال كنم . امام عليه السّلام در باغ خود به كار اشتغال داشت هوا بشدت گرم بود عرق روى صورتش جارى بود و ميريخت به سينهاش . قبل از اينكه من سؤالى كنم فرمود به خدا قسم خوب مردى است مفضل بن عمر . بخداى يكتاى بيهمتا خوب مردى است مفضل بن عمر جعفى سى و چند مرتبه اين سخن را تكرار كرده فرمود خانواده آنها از پدر و مادر خوب هستند .
بصائر - شهاب بن عبد اللَّه گفت خدمت حضرت صادق رسيدم تا از ايشان سؤالى بكنم فرمود ميخواهى بگو چه سؤال داشتى و گر نه من سؤالت را با جواب آن بگويم عرض كردم بفرمائيد . فرمود آمدى بپرسى كه شخص جنب با كوزه از خم آب بردارد و آب به دستش بخورد چطور است گفتم همين است فرمود اشكالى ندارد باز مايلى سؤال ديگر را بگو و گر نه من بگويم . عرض كردم بفرمائيد .
فرمود ميخواستى بپرسى كه جنب اگر فراموش كند و دست خود را قبل از شستن داخل آب نمايد چه صورت دارد . اگر از نجاست به دستش نرسيده بوده اشكالى ندارد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣